حاكميت دينى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١١٥
رازش در اين است كه لحن هيچيك از ادله وارده درباره فقهاى واجد شرايط رهبرى، لحن اخبار نيست، بلكه همه آنها با لحن انشا و جعل سمت ولايت همراه است، مگر آنجايىكه قرينهاى باشد، و نصى را از دايره اين شمول تخصيص بزند. «١» نتيجه آنكه حاكم اسلامى بايد داراى اين دو ويژگى باشد: مشروعيت و مقبوليت.
مشروعيت به حاكم، حق حاكميت مىبخشد، زيرا كسى كه حكومتش مشروع نيست حق ندارد بر مردم فرمان براند، گرچه مقبول آنان باشد. اما مقبوليت، به حاكم قدرت اجرايى مىبخشد. از اين رو، كسى كه حكومتش مقبول مردم نيست، قدرت عملى و كارآيى نخواهد داشت كه بر آنان حكم براند، هر چند حكومتش از مشروعيت دينى برخوردار باشد؛ و با عدم قدرت، تكليف در حق او منجّز نيست.
اساساً در بينش سياسى اسلام، حضور مردم در صحنه سياسى و حمايت و پشتيبانى از رهبر جامعه اسلامى هر چند پيامبر و امام معصوم عليه السلام باشد، بسيار كارساز و مورد درخواست است، همچنانكه مشروعيت شرعى و حمايتهاى الهى نيز براى رهبرى و تداوم حكومتش امرى حياتى و تعيين كننده است.
قرآن كريم، با توجه به نياز حكومت دينى و رهبرى جامعه اسلامى به اين دو پشتوانه مهم مىفرمايد:
«يا ايُّهَا النَّبِىُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ» «٢» اى پيامبر! خداوند و مؤمنانى كه از تو پيروى مىكنند، براى حمايت تو كافى است (فقط به آنها تكيه كن).
درباره ارزش و اعتبار رأى مردم در حكومت دينى، روايات بسيارى وارد شده است.
از آن جمله، حضرت على عليه السلام در نامهاى به شيعيان ولايت بر امت را از قول رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، ضمن آن كه امرى الهى و قطعى دانسته، تصريح كرده كه اگر مردم با