امامت از ديدگاه عقل و نقل - کریمی، جعفر - الصفحة ٨٧
است. بنابراين، تفسير آيه چنين مىشود كه: «كفايت مىكند در شهادت، خدايى كه نزد اوست علم كتاب.»
ولى اين تفسير صحيح نيست؛ زيرا:
اولًا- در عطف دو كلمه بر يكديگر، قاعده آن است كه دو چيز بوده و از يكديگر جدا باشند. اگر مراد از «عالم به كتاب»، همان «اللّه» باشد، در حقيقت، آيه چنين است: «خدا و خدايى كه عالم به كتاب است براى شهادت كافى است» و حال آنكه اين عطف، تكرار بىمورد و برخلاف فصاحت و بلاغت است.
ثانياً- اگر مراد از «عالم به كتاب» خدا باشد، لازمهاش اين است كه ذات خدا با وصف عالم بودنش، بر ذات جامع صفات (اللّه) عطف شده باشد و جمله چنين باشد:
«كافى است براى شهادت، خدا و خدايى كه عالم به كتاب است.» چنين عطفى قبيح و مخلّ به فصاحت و بلاغت بوده و از قرآن به دور است. آرى، اگر ابتدا نام خداوند با يكى از صفاتش آمده بود، بار دوم هم ممكن بود كه خداوند را با وصف ديگر آورده و عطف بر اول كند؛ مثلًا، بگويد: «كافى است براى شهادت خدايى كه مستحقّ عبادت است و خدايى كه عالم به كتاب است.» ولى در آيه، ابتدا لفظ جلاله «اللّه» آمده كه جامع همه صفات است و عطف نام خدا با توجه به متّصف شدن به يك صفت ديگر بر آن، تكرار و قبيح است. «١»
٢- اگر مقصود از «كتاب»، تورات و انجيل و يا خصوص تورات بوده و مقصود از «عالم به كتاب» علماى اهل كتاب، همانند عبداللّه بن سلّام، است. در اين صورت، معناى آيه چنين است: «علماى اهل كتاب براى شهادت بين من و شما كافىاند؛ زيرا آنان ازبشارتهايى كه خداوند درباره من به پيامبران داده، با خبرند و اوصاف مرا در كتاب خود خوانده و با مشاهده آن خصوصيات در وجود من، به حقّانيت رسالت من شهادت مىدهند.»
اما اين احتمال نيز مردود است؛ زيرا سوره رعد در مكّه نازل شده و به گواهى تاريخ، تا پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، هيچ يك از علماى اهل كتاب به آن حضرت ايمان نياورده بودند. بنابراين، نمىتوان حقّانيت رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله را در آن زمان مستند به شهادتى