امامت از ديدگاه عقل و نقل - کریمی، جعفر - الصفحة ١٠٢
شأن نزول آيه «مباهله»
اين آيه پس از آياتى است كه گفتگوى پيامبر را با مسيحيان درباره نفى الوهيّت حضرت عيسى مطرح مىنمايد و چون پيامبر، از طريق استدلال و گفتگو با آنان نتيجه مثبتى نگرفت، خداوند به پيامبرش دستور داد با آنها مباهله كند.
زمخشرى در تفسيرش در اين باره مىنويسد:
وقتى پيامبر مسيحيان نجران را به مباهله فراخواند، گفتند: به ما مهلتى دهيد تا بازگرديم و موضوع را بررسى كنيم. وقتى با هم خلوت كردند، به عاقب، كه از بزرگانشان بود، گفتند: اى بنده مسيح، نظر تو چيست؟ او گفت: «اى گروه نصارى، شما فهميديد كه محمد، پيامبر مرسل است و همانا او سخنى كه حق را از باطل جدا مىكند، درباره صاحب شما (عيسى) آورده است. سوگند به خداوند، هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرده، مگر اينكه بزرگ و كوچكشان هلاك شدهاند. اگر شما هم اين كار را انجام دهيد، به يقين، هلاك مىشويد. پس اگر باقى ماندن بر عقيده و دين خود را مىخواهيد، با اين مرد (محمد) پيمانى ببنديد و به شهرهاى خود بازگرديد. آنان نزد رسول خدا آمدند، درحالىكه او حسين را در آغوش داشت و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سرش مىآمد و على هم پشت سر فاطمه قرار گرفته بود و به آنان مىگفت: «وقتى من دعا كردم، شما آمين بگوييد. «اسقف نجران گفت:
«اى گروه نصارى، من چهرههايى مىبينم كه اگر از خدا بخواهند به دعاى آنها كوه را از جايش بر كَند، مىكَند. مباهله نكنيد كه هلاك مىشويم و بر روى زمين يك نصرانى تا روز قيامت باقى نمىماند.» پس آنان گفتند: «اى ابوالقاسم، نظر ما اين است كه با تو مباهله نكنيم و بر دينمان ثابت بمانيم.» حضرت فرمود: «پس اگر از مباهله رو گردانيد، اسلام بياوريد و با مسلمانان در سود و زيانشان شريك باشيد.» آنان از قبول اسلام امتناع ورزيدند.
حضرت رسول فرمود: «پس اعلان جنگ به شما مىدهم.» آنان گفتند: «ما طاقت جنگ با عرب را نداريم، ولى با تو مصالحه مىكنيم كه اگر با ما نجنگى و ما را نترسانى و ما را از