امامت از ديدگاه عقل و نقل - کریمی، جعفر - الصفحة ٢٦
«وَ مِنْها انَّهُ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ اماماً قَيِّماً اميناً حافِظاً مُسْتَوْدِعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ الدّينُ وَ غُيِّرَتِ السُّنَّةُ وَالْاحْكامُ وَ لَزادَ فيهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذلِكَ عَلَى الْمُسْلِمينَ. لِانَّا قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصينَ مُحْتاجينَ غَيْرَ كامِلينَ مَعَ اخْتِلافِهِمْ وَاخْتِلافِ اهْوائِهِمْ وَ تَشَتَّتِ انْحائِهِمْ، فَلَوْلَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ قَيِّماً حافِظاً لِما جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ لَفَسَدُوا عَلَى نَحْوِ مَا بَيَّنَّا وَ غُيِّرَتِ الشَّرائِعُ وَالسُّنَنُ وَالْاحْكامُ وَالْايمانُ وَ كانَ فى ذلِكَ فَسادُ الْخَلْقِ اجْمَعينَ» «١»
از جمله دلايل لزوم تعيين «اولىالامر» آن است كه اگر خداوند امامى كه متصّدى، امين، نگهبان و نگهدارنده (دين) باشد، تعيين نكند، مكتب مندرس مىشود و دين از بين مىرود و سنّت و احكام الهى دگرگون مىگردد، بدعت گذاران بر آن مىافزايند و بىدينان از آن مىكاهند و آن را بر مسلمانان مشتبه مىسازند؛ زيرا ما دريافتهايم كه مردم كامل نبوده و دچار كمبود و نيازمند (علم و آگاهى) اند، علاوه بر آنكه آنان بهصورتهاى گوناگون بوده، خواستههايشان متفاوت است و مقاصد مختلفى دارند. پس اگر خداوند براى مردم سرپرستى قرار ندهد كه حافظ چيزى باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله آورده،- چنانكه بيان كرديم- آنان دچار فساد مىگردند و اساس شريعت، مكتب، سنّتها، و احكام الهى و ايمان
امامت از ديدگاه عقل و نقل ٣٤ راز رسيدن به خلافت الهى ..... ص : ٣٤
دچار تغيير و دگرگونى مىشود و اين موجب تباهى تمام خلق مىگردد.
٤- تحقّق حاكميت الهى
از ديدگاه اسلام، حق حكومت و حاكميّت فقط متعلق به خداست؛ زيرا تمام شؤون نفس انسان از او سرچشمه گرفته و مالك حقيقى و «ولىّ» واقعى اوست. بنابراين، لازمه اعتقاد به «توحيد خالقيت و مالكيت»، پذيرش «توحيد حاكميت» خداوند است و انسان بايد تنها در برابر خدا تسليم باشد و از او اطاعت كند. پيروى از دستورات پيامبران عليهم السلام نيز بهعنوان مجريان احكام خدا و با اذن او در واقع، اطاعت از خداوند است.
از اين رو، با توجه به آنكه از يكسو، ضرورت اجراى قوانين اسلامى و تداوم حاكميت الهى پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باقى بوده و از سوى ديگر، فقط كسانى مىتوانند در