امامت از ديدگاه عقل و نقل - کریمی، جعفر - الصفحة ١٤
١- امامت
«امامت» در لغت، از ماده «امّ» (بهمعناى قصد و آهنگ بهسوى هدفى معين) گرفته شده و بهمعناى هر چيزى است كه انسان به آن توجه كند و مقصود و پيشواى او واقع شود. «١» خواه انسانى باشد كه ديگران به گفتار و كردار او اقتدا نمايند يا كتابى كه به دستورات آن عمل شود يا غير آن؛ و چه آنكه رهبرى و پيشوايى او در مسير حق و صراط مستقيم باشد يا در مسير باطل و گمراهى. «٢» در قرآن كريم، لفظ «امام» در همه موارد مزبور به كار برده شده است. «٣»
اما در اصطلاح دينى، امامت بهمعناى «رياست عمومى در امور دينى و دنيايى است» «٤» و امام به كسى گفته مىشود كه به جانشينى ازسوى پيامبر صلى الله عليه و آله، اين رياست را بهعهده مىگيرد.
٢- ولايت
«ولايت» از ريشه «ولى» است و معنى اصلى اين ريشه «قرب و نزديكى» است. «٥» و براى هر نوع نزديك بودن چه از نظر مكانى، خويشاوندى، دوستى، يارىرسانى و يا از جهتدينى و اعتقادى ميان دو فرد يا دو چيز به كار رفته است. «٦»
ابن اثير در معناى «ولى» مىگويد: «ولى» از اسماى خداوند متعال، بهمعناى ناصر و ياور است و گفته شده كه بهمعناى متولّى و عهدهدار امور عالم مىباشد كه همه هستى قائم بهوجود اوست. از جمله اسماى خداوند «والى» است؛ يعنى، او مالك همه هستى و تصرف كننده در آنهاست. او سپس مىگويد: گويا معناى «ولايت» با تدبير، قدرت و انجام كار