روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٦٣
شايد از آشكارترين علل اين شكست، اختلافهايى بود كه در رسوم و جهتگيريها ميان فرنگيان ساكن شرق و عموزادگان مهاجر اروپايىشان روى مىداد. زيرا صليبيها در جنگ دوم خود در فلسطين با جامعهاى روبه رو گرديدند كه اعضاى آن طى گذشت يك نسل روش زندگى و راههاى گذران معاش خويش را تغيير داده بودند و در حالى كه به زبان فرانسوى سخن مىگفتند، پيرو كليساى لاتينى بودند؛ و اين امر آنان را بهتزده ساخت. اما نسبت به سازمان نظامى؛ پادشاه قدس مدعى گرديد كه رياست امارتهاى فرنگى شرق با اوست؛ و به خود حق مىداد كه از حاكمان آنها بخواهد كه در عملياتهاى نظامى براى وى نيروى كمكى بفرستند. ولى اين سرورى، مگر در مواردى كه پادشاه از نيروى كافى براى تحميل نظر خود برخوردار بود، تحقق نيافت. حتى انطاكيه يا طرابلس، از جنبه نظرى عقيدتى بخشى از بيتالمقدس به شمار نمىآمدند.
ب. اوضاع در جبهه مسلمانان دولت سلجوقى پس از شركت در جنگ ملازگرد (در سال ١٠٧١ م) به اوج قدرت خود رسيد، اما پس از مرگ «ملك شاه» در سال ١٠٩٢ م رو به آشفتگى نهاد و تركان گرفتار جنگى ده ساله گشتند كه سرانجام با توافق بر سر تقسيم مملكت پايان يافت.
در اين دوران سرزمين عراق صحنه آشوبها و انقلابهايى بود كه به وسيله اعراب و تركها رهبرى مىشد. اما در شام، تُتُش در سال ١٠٩٥ م درگذشت و پسرانش رضوان، حاكم حلب، و دقاق، حاكم دمشق، پس از كوششهاى فراوان بر اوضاع مسلط شدند. قدس به حكومت ارتقيان انتقال يافت. طرابلس زير سلطه شيعيان بنىعمار بود. فاطميان مصر با استفاده از اين آشفتگى به بسط قدرت خويش در فلسطين پرداختند و قدس را فرمانبردار خويش ساختند. موصل زير فرمان «كربوقا» بود. همه اين حاكمان پس از رسيدن صليبيها به انطاكيه با آنان به جنگ برخاستند، ولى چيرگى آنان بر اين شهر- بر اثر خيانت «١»- از نيروى مسلمانان كاست و ارادههايشان را تضعيف كرد.