روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٤٥
دولت خويش به ديدار يوسف رفت. ديدار ميان دو فرمانده بسيار گرم بود و نويد پيروزى مىداد. آنگاه از يكديگر جدا شدند. يوسف به جايگاه خود و ابن عباد به منزلگاه خود رفت. «١» ابن عباد هر آنچه را كه از هديه و پيشكش و اسباب پذيرايى آماده كرده بود نزد يوسف بن تاشفين فرستاد. آن شب را به صبح آوردند و بامداد روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى ٥٠ ٣. نبرد زلاقه ص : ٤٧ ان پس از گزاردن نماز همه سوار شدند.
ابن عباد يوسف را بر خود مقدم داشت و او پذيرفت و مردم با مشاهده قدرت و شوكت وى شادمان گشتند. همه ملوك الطوايف اندلس يا خود در جنگ شركت كردند و يا كمك فرستادند.
صحراويونِ همراه يوسف نيز چنين كردند؛ و جنگجويان همه مناطق قرار گذاشتند كه در نزديكى بطليوس به يكديگر بپيوندند.
از آن سوى، آلفونسوى ششم نيز با دريافت پاسخ قاطع ابن عباد آماده جنگ شد و همه ساكنان سرزمين خود و نواحى اطراف و بيرون آن را بسيج كرد. كشيشان، راهبان و اسقفها صليب برافراشتند و انجيلهايشان را منتشر كردند. گروه بىشمارى از جُلّقىها «٢» و فرنگيان گرد آمدند. آلفونسو نزديكان و مشاورانش را فراخواند و گفت: «چنين به نظرم رسيده است كه اگر اجازه دهم كه آنان وارد سرزمين من شوند و ميان حصارها با من بجنگند، چه بسا كه جنگ به زيان من تمام شود و سرزمين مرا تصرف كنند و يك شبه همه را از دم تيغ بگذرانند.
اما من در حصار سرزمين خودشان با آنان مىجنگم. اگر جنگ به زيان من بود آنان به هدفى كه دست يافتهاند بسنده مىكنند و تنها پس از يك آمادگى دوباره دروازهها را پشت سر قرار مىدهند؛ و اين كار موجب حفظ سرزمين و جبران شكستهايم خواهد بود. اما اگر من در سرزمين خودشان بر آنان پيروز گردم، از جنگ با آنان در قلب سرزمين خود نيز بيم ندارم».
آنگاه سربازان سلحشور و شجاع را با خود همراه ساخت و بقيه را در عقبه نيروهايش قرار داد. چون جنگجويان زبدهاش را ديد، گفت: «همراه اينان با جن و انس و فرشتگان