روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٠٥
چون دفاع مسلمانان درهم شكست، شمارى از آنها به حرم شريف در محل مسجدالاقصى و قبة الصخره پناه بردند. اما تانكرد در اثناى تجمع آنان در داخل و بالاى مسجد بر سرشان ريخت. مسلمانان آماده تسليم شدند و حاضر به تقديم مالى فراوان گرديدند و پرچم او را گرفته بالاى مسجد برافراشتند. اما تانكرد در قبة الصخره آغاز به تخريب و ويرانى كرد و هر چه را كه خواست غارت نمود. در همين اثنا مسلمانان به مناطق جنوبى كه افتخارالدوله در آنجا به سختى مقاومت مىكرد روى كردند و مسلمانان مضطرب شدند اما او هم عصرگاهان همه چيز را از دست رفته يافت و هيچ اميدى به مقاومت نبود. از اين رو به برج داود عقب نشست كه پيشنهاد كرده بود كه همراه مالى فراوان آن را به ريموند تسليم كند و او در مقابل از قتل باقيمانده محافظان درگذرد. ريمون شرط را پذيرفت و برج را اشغال كرد و افتخارالدوله با پاسدارنش تحت نظر از شهر بيرون آمدند و به پادگان اسلامى عسقلان پناه بردند. از مسلمانان كسى جز همين شمار اندك نجات نيافت. زيرا صليبيها، سرمست از پيروزى زن و مرد و كوچك و بزرگ را از دم تيغ گذراندند. عصر آن روز و نيز در طول شب كشتار ادامه يافت. پرچم تانكرد موجب حفظ پناهندگان به مسجدالاقصى از مرگ نشد. بامداد روز بعد كه هوا روشن شد و ريموند آهنگ زيارت معبد را كرد، از روى جنازهها راه مىرفت و خون تا ساق پايش مىرسيد. «١» همه يهوديان بيتالمقدس به معبد بزرگ خود پناهنده شدند، اما تصميم بر اين شد كه اجازه فرار به آنها داده نشود. معبد را به آتش كشيدند و يهوديان در شعلههاى آتش سوختند.