روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٩٠
رفت و آمد مردم جلوگيرى كرد. كار بر مردم بسيار سخت شد و آذوقه رو به كاستى نهاد؛ و گفت و گوهاى صلح آغاز گرديد؛ و پيمانى به امضا رسيد كه بسطه، وادى آش، مريه، منكب و بشرات را دربرمىگرفت. ساكنان اين مناطق طبق شرايطى، پيدا و پنهان به فرمان دشمن درآمدند. شمارى از خواص نيز به اموال و منافعى دست يافتند.
مسيحيان وارد بسطه شده آنجا را تصرف كردند، در حالى كه عامه مردم از چگونگى شرايط و تعهدات بىخبر بودند. به مردم گفته شد كه هر كس در جاى خود بماند در امان است و هر كس نخواهد مىتواند با مال و سلاح خود بيرون برود. آنگاه مسلمانان را از شهر بيرون راندند و دشمن به مريه حمله كرد و همه آن سرزمين را به فرمان خود درآورد. جز غرناطه و روستاهاى آن چيزى به دست مسلمانان باقى نماند؛ و همه وادى آش در يك چشم به هم زدن به دست مسيحيان افتاد. «١» فرديناند نزد پادشاه غرناطه فرستاد و به او پيشنهاد صلح داد؛ و با دادن اموال مورد تقاضايش او را فريفت. با توافق پنهانى كه ميان دو پادشاه شده بود، دشمن براى تصرف الحمرا و غرناطه به حركت درآمد. حاكم غرناطه اعيان و اشراف و لشكريان و فقيهان و خاص و عام را گرد آورد و درخواست مهاجمان را به اطلاعشان رساند و به آنان گفت كه عمويش با رفتن زير حمايت حاكم قشتاله صلح ميان آن دو را برهم زده است. او گفت: «ما نيز چارهاى جز اين دو راه نداريم: قرار گرفتن تحت حمايت حاكم قشتاله و يا جنگ». سپس همگان به جهاد و پايبندى به پيمان صلح او رأى دادند.
فرديناند- حاكم قشتاله- در مرغزار غرناطه فرود آمد و از ساكنان شهر خواست كه به فرمان وى درآيند وگرنه كشتزارهايشان را از بين مىبرد. مردم اعلان مخالفت كردند و او مزارع را نابود ساخت. درگيريهاى چندى ميان مسلمانان و دشمنان روى داد و دشمن در آن