روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٣٠
٤. فعاليتهاى نابود كننده بر ضد مسلمانان براى رسيدن به هدفى دوگانه: نابودى نيروى انسانى و تضعيف قدرت نظامى مسلمانان و سپس تضعيف روحيه معنوى مناطق هدف در حملههاى آينده.
اصول يادشده و امثال آن را مىتوان با نگاهى به خصوصيات كلى وقايع جنگهاى اين دوره ديد. هر چند كه به دليل استمرار جنگهاى دشوار امكان گردآورى همه شواهد نيست، اما با نگاهى به نمونههايى از اين درگيريها اصول يادشده قابل مشاهده است.
جنگ بر سر بلنسيه (والنسيا) را مىتوان به عنوان نمونه اسلوبهاى جنگى اين دوره انتخاب كرد. در سال ٤٨٨ ه/ ١٠٩٥ م والنسيا زير فرمان قاضى ابواحمد بن حجاف قرار داشت كه خود را تحت حمايت يوسف بن تاشفين قرار داده بود. قادر بن ذى النون، كه امكان اشغال طليطله را به فرنگيان داد، والنسيا را به محاصره درآورد. قاضى (ابن حجاف) همراه مرابطون به قادر بن ذىالنون حمله كرد و او را كشت. پس از آن نيروهاى مرابطون عقبنشينى كردند. سپس يوسف بن احمد بن هود، حاكم سرقسطه، «رودريك» را تحريك كرد تا والنسيا را به تصرف درآورد. در نتيجه ابن حجاف مجبور شد از ابن تاشفين كمك بخواهد وى در قبول آن كندى كرد. محاصره والنسيا بيست ماه به درازا كشيد. سرانجام فرنگيها به زور وارد شهر شدند آنجا را به آتش كشيدند و به فساد و تباهى پرداختند «١» و قاضى ابواحمد بن حجاف را نيز در آتش افكندند.
ابن تاشفين با آگاهى از اين موضوع، در سال ٤٩٥ ه/ ١١٠١ م با اعزام سپاهى والنسيا را از فرنگيان بازپس گرفت؛ و بار ديگر حكومت مُلَثِّمان نقابداران (مرابطون) بر آنجا برقرار گرديد. به دنبال آن والنسيا پيوسته دستخوش آشوب و سرگردانى بود. گاه با ملثمان دست دوستى و همپيمانى مىداد و گاه نسبت به آنان اعلام استقلال و با نصارا همكارى مىكرد و گاه