روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٩٢
«ملاحه» گرديد و آن را همراه يك برج ديگر تخليه كرد. سپس آهنگ وادى آش نمود و مسلمانان را از آنجا بيرون راند و در شهر و حومه آن هيچ مسلمانى باقى نماند. او دژ آتدرش را ويران ساخت و در شهرها به ستم و بيداد پرداخت.
سلطان زغل، ابوعبدالله محمد بن سعد، عموى سلطان غرناطه، با مشاهده اين اوضاع و احوال، به مقصد مغرب از دريا گذشت. او به «وهران» و از آنجا به «تلمسان» رفت و در آنجا مستقر گرديد. در همين هنگام فرديناند، پادشاه قشتاله، به دليل بروز اختلاف ميان فرانسه و قشتاله، به دورترين نقطه كشورش يعنى مرز فرانسه رفت. در پى آن پادشاه غرناطه «برشانه» را به محاصره درآورد و تصرف كرد و مسيحيان مقيم آنجا را به اسارت گرفت.
سرانجام مرحله سرنوشتساز اين جنگ درازمدت فرار رسيد. در ١٢ جمادى الآخر ٨٩٦ ه/ ١٤٩١ م، سپاه قشتاله پايگاههاى خود را در شمال ترك گفت. فرناندو اين سپاه را به سوى مرغزار غرناطه هدايت كرد و دستشان را براى تباه ساختن كشت و زرع و نابودى روستاها بازگذاشت. او فرمان داد تا در كنار باروى شهر بنايى مستحكم ساختند و به خلاف گذشته عقب نشينى نكرد بلكه حلقه محاصره غرناطه را تنگ و كار شهر را هر روز سختتر كرد.
جنگ خونين مدت هفت ماه ادامه يافت و محاصره مسلمانان سخت شد و ساكنان غرناطه تنها از يك مسير مىتوانستند كه از «بشرات» امكانات و آذوقه تهيه كنند.
با فرا رسيدن زمستان برف باريد. كمكرسانى قطع و غذا كمياب شد و گرسنگى و قحطى شدت گرفت. دشمن بر بيشتر جاهاى بيرون شهر چيره گشت. آن سال گذشت و سال بعد فرا رسيد. مردم با يكديگر به مشورت پرداختند و گفتند: «به خود آييد و با سلطان خويش گفت و گو كنيد». سلطان دولتمردان و مشاورانش را فرا خواند و در اين باره سخن گفتند كه شمار دشمن هر روز بيشتر مىشود و به ما هيچ كمكى نمىرسد. گمان ما اين بود كه دشمن در زمستان عقبنشينى مىكند ولى محاسبه ما غلط از آب درآمد و او ساختمان بنا كرد و به ما نزديك شد.
به خود و زنان و فرزندانتان بنگريد. تصميم نهايى بر اين شد كه كمترين زيان را انتخاب كنند.
شايع شد كه سران سپاه (مسلمانان)، از بيم جان خود و مردم پيشتر درباره تسلم شهر با مسيحيان وارد گفت و گو شدهاند. آنها شرايط مورد نظر خود را عنوان كردند و مواردى را بر آنچه در صلح وادى آش تعيين شده بود افزودند. از جمله اينكه اگر الحمراى غرناطه و