روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٧٦
مشاركت و رقابت، پيكار و دشمنى، موافقت و مخالفت، جنگ و آرامش گذشت و سركشان را آرزويى جز درگيرى با اسلام و مسلمانان و باختن نيرنگ بر ضد مؤمنان و دسيسهچينى بر ضد موحدان و گردآورى اطلاعات از مجاهدان نداشتند. آنان در عين حال وانمود مىكردند كه خواستار فرجامى نيكو براى وطن هستند و مىخواهند كه ساكنانش را به مقاصد عالى برسانند و به اداره امورشان توجه دارند و مصالح خاص و عام را در نظر مىگيرند. اما آنان از آب گلآلود ماهى مىگيرند و براى هلاكت وطن و رسيدن به آرزوهاى خودشان حيلهگرى مىكنند». «١» ١. وضعيت كلى در جبهه مسلمانان نبرد عقاب ضعف مسلمانان را آشكار ساخت و شوكت حكومت موحدون را از ميان برد. محمد بن يوسف بن هود جذامى سر به شورش برداشت و اعراب به او پيوستند. سپس محمد بن يوسف بن نصر مشهور به «ابن الاحمر» از ابن هود انشعاب كرد و اين محمد به شيخ ملقب گرديد.
درگيرى، از مبارزه ميان مسيحى و مسلمان به مبارزه مسلمانان با يكديگر تبديل شد. ابن هود به نام خليفه عباسى بغداد خطبه مىخواند، سپس او و فرزندانش گرفتار جنگ و بدبختى شدند تا آنكه نوبت به آخرين آنها يعنى واثق بن متوكل رسيد. آلفونسو حاكم قشتاله و امير بارسلونا عرصه را بر او تنگ كردند؛ و او نسبت به ابن الاحمر اظهار فرمانبردارى نمود. «٢» در طول اين مدت درگيريهاى سختى روى داد. پس از رفتن ابن هود از اشبيليه به مرسيه، ابومروان باجى در اشبيليه سر به شورش برداشت. محمد بن الاحمر به او پيشنهاد كرد كه در برابر صلح دخترش را به ازدواج وى درمىآورد و ابومروان سر به فرمان نهاد. آنگاه محمد الاحمر در سال ٦٣٢ ه/ ١٢٣٤ م وارد اشبيليه گرديد و سپس ابنباجى را غافلگير كرد و كشت.
ابن هود به اشبيليه بازگشت و ابن الاحمر را از آنجا بيرون راند. سپس در سال ٦٣٥ ه/ ١٢٣٧ م به كمك ساكنان غرناطه بر اين شهر چيره گرديد و به آنجا انتقال يافت و دژ الحمرا را براى سكونت خويش بنا كرد. سپس بر مالقه چيره شد و آنگاه مريه را از دست ابن رميمى وزير