روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٤٧
نمىاندازم. براى دلسوزى نسبت به شما من خود نزدتان مىآيم و شما را در سرزمين خودتان ديدار مىكنم». او همچنين نامه ديگرى را كه يكى از اديبان گمراه مسلمان براى او نوشت به سوى ابن تاشفين فرستاد و او را نسبت به ردّ پيشنهاد وى مبنى بر اسلام يا جزيه آگاه ساخت- «او سخنان درشت گفت و به گزافهگويى درباره امكانات و نيروهاى همراهش پرداخت».
چون نامه به يوسف رسيد، به دبير خود، ابوبكر بن قصير، فرمان داد كه پاسخ او را بنويسد:
او كه دبيرى بزرگ بود نامهاى بسيار نيكو نوشت. چون آن را بر امير المسلمين، يوسف، خواند گفت: اين نامه بلند است ... نامه آلفونسو را بياور و در پشت آن بنويس: «آنچه بايد بشود به زودى خواهى ديد»؛ و برايش ارسال داشت. آلفونسو با آگاهى از مضمون نامه ترسيد و دانست كه سر و كارش با مردى تواناتر از خود اوست.
٣. نبرد زلاقه آلفونسو با سپاه خويش به سوى غرب اندلس راند تا به بطليوس، واقع بر ساحل يانه يا آنه رسيد. سلطان يوسف نيز آهنگ او كرد. ابنعباد نيز با سپاهى متشكل از مرزداران و سران اندلس حركت كرد و فرزندش عبدالله را در طلايه لشكر قرار داد. «١» لشكرها به بطليوس رسيده در بيرون شهر اردو زدند. حاكم شهر، متوكل عمر بن محمد بن افطس، به استقبالشان آمد و هر آنچه در توان داشت اسباب پذيرايى و آذوقه آماده ساخت. پس از ادغام در يكديگر معتمد بن عباد از بيم نيرنگ آلفونسو، جاسوسانش را به محلههاى صحراويون اعزام داشت.
زيرا اينان بيگانه و نسبت به شهرها ناآگاه بودند. او خود اقدام به اين كار مىكرد. به طورى گفتهاند: «مرد صحراوى اگر براى انجام كارى يا برآوردن نيازى به جايى از محله مىرفت، مىديد كه خود ابن عباد در آنجا مىچرخد».