روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٨٤
دست بر قضا حاكم قشتاله پس از چندى نبرد بر سرزمين خود چيره گشت و سران مخالف شرك به فرمان وى درآمدند؛ «١» و مسيحيان راه را براى انجام تباهى و تصرف شهرهاى اسلامى باز و موقعيت را مناسب يافتند. چرا كه سلطان ابوالحسن از دختر عموي روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى ١٨٩ ٤. پادشاهان بنى احمر ص : ١٨٢ ش سلطان ابوعبدالله دو پسر به نامهاى محمد و يوسف داشت. او بر سر مادر اين دو هوو آورده بود و از او چند فرزند داشت. اين زن سوگلى سلطان بود و در هر كارى بر ديگران مقدم بود. سلطان از آن بيم داشت كه فرزندان اين رومى بر فرزندان دختر عموى سنى وى پيشى بگيرند. ميان كاركنان دولت كه برخى طرفدار فرزندان دخترعموى سلطان و برخى طرفدار فرزندان زن رومى او بودند نيز اختلاف و منازعه افتاد.
مسيحيان در دورانى كه با خودشان در اختلاف به سر مىبردند، براى مدت معينى با سلطان صلح كردند. پايان رسيدن دوره صلح درست همزمان با بروز اختلاف ميان دولتمردان به سبب فرزندان سلطان بود. مردم از بدرفتارى و ظلم و ستمى كه بر آنان رفت به وزير و كارگزاران شكايت بردند. اما كسى به سخن آنان گوش نداد. اختلاف رو به فزونى نهاد و بدبختى شدت گرفت و مردم خواستار كنارهگيرى وزير گشتند. در اين هنگام براى مسيحيان مسلم گشت كه دولت ناتوان و دلها پراكنده شده و از اين رو به حامه (حمه) حمله كردند و در پايان دوره صلح با نيرنگ آن را از چنگ حاكم كادس در سال ٨٨٧ ه/ ١٤٨٢ م بيرون آوردند.
مسيحيان دژ را تصرف كردند و در آن پناه گرفتند. سپس گرفتن شهر را آغاز كردند. راهها پر از نيروهاى سواره و پياده آنان بود و هر كس از مسلمانان را كه يافتند از دم تيغ گذراندند. در