روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٠٢
يوحنا پاتريك بيتالمقدس پنداشت كه هنگام نابودى مسلمانان فرا رسيده است و با ارسال نامهاى به نقفور او را تشويق كرد كه هر چه زودتر به بيتالمقدس بيايد. جانشين نقفور، جون زمسكيس، آمد تا كار برافراشتن پرچم جنگ صليبى را پىگيرى كند. او در سال ٩٧١ م آغاز به پيشروى كرد و خود را به لبنان رساند و برخى مواضع مسلمانان را در فلسطين شامل الجليل، طبريه و ناصره ويران ساخت.
اين جنگها امپراتورى بيزانس را به يك دولت مسيحى بزرگ در شرق تبديل كرد. به ويژه آنكه دو امپراتور بيزانسى يعنى نقفور و زمسكيس اعلام كردند كه براى عظمت جهان مسيحى و رهاسازى اماكن مقدس و نابودى اسلام مىجنگند. هر بار كه امپراتور به پيروزى مىرسيد خوانندگان فرياد برمىآوردند كه «عظمت از آن خداوندى است كه اعراب را درهم شكست». مشهور است كه نقفور پيش از حمله سال ٩٦٤ م ضمن هشدار به خليفه خود را قهرمان مسيحيت خواند و تهديد كرد به مكّه حمله مىكند و تخت مسيح را در آنجا برپا مىدارد. در نامهاى كه زمسكيس در سال ٩٧٤ م به پادشاه ارمنستان نوشت چنين آمده است:
«ما هيچ انگيزهاى جز آزادسازى كليساى قيامت از كارهاى زشتى كه مسلمانان مرتكب مىشوند نداريم».
از اينجا روشن مىشود كه به بحث درباره ديگر بهانههاى مطرح شده مثل حمايت از اماكن مقدسه و تأمين امنيت راه اماكن دينى يا افترا و تحريكهايى كه مراكز قدرت قسطنطنيه در جوامع اسلامى اندلس، مغرب و مشرق به عمل مىآوردند نيازى نيست. مهم اين است كه مسيحيان براى پراكنده ساختن جهان اسلام فرصتى به دست آوردند و ارتشهايشان را رهبرى كردند. و به دنبال آن جنگهاى صليبى آغاز گرديد؛ كه دامنهاش تا قدس كشيده شد.
٢. قدس غرق در خون مقاومت و پايدارى قدس در برابر محاصره مسلمانان بيش از يك سال طول كشيد كه خود نشان قوّت استحكامات آن است. امويان و پس از آن فاطميها استحكامات شهر را تقويت كرده و بر استقامت ديوارهاى آن افزودند. شيبهاى تند دره حضرت مريم (كه صليبيها در دورههاى بعد آن را دره كيدرون ناميدند) پشتيبانى از ديوارهاى ضلع شرقى شهر را تأمين