نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٨٩
امپراتور آلمان، فردريك دوم، از جمله كسانى بود كه براى اين حمله صليب برافراشته بود، ولى از حركت طفره مىرفت. پاپ بر رفتن وى پاى فشرد و تهديد كرد كه در صورت خوددارى وى از حركت او را تكفير خواهد كرد. سرانجام فردريك در سال ١٢٢٧ م عزم خويش را براى پيوستن به فرنگيان در فلسطين اعلام داشت. او سپاهى جرّار در اختيار داشت، اما پس از طى مقدارى از راه بيمارى در سپاه او پيچيد. خود او نيز بيمار گشت و يا تمارض كرد و به كشورش بازگشت و سپاهش جز ٠٠٠/ ٤٠ نفر پراكنده شدند. اين گروه كه خود را به فلسطين رسانده بودند، پس از شنيدن خبر عقب نشينى وى همه بازگشتند. ياتريك (كشيش) اورشليم موضوع را به پاپ گزارش داد و او فردريك را به شدت تكفير كرد. پس از آن وى در سال ١٢٢٨ م با سپاهى گران آهنگ فلسطين كرد، اما پاپ صليبيها را از اطاعت وى بازداشت. فردريك كه در اين شرايط توان جنگيدن را در خود نمىديد با سلطان مصر، ملك كامل ايوبى كه در اين هنگام در سوريه بود، درباره صلح مكاتبه كرد و با فرستادن هداياى فراوان به او وعده داد كه بر ضد دشمنانش همپيمان شود. فردريك سرانجام توانست سلطان را وادار كند قدس و مناطق همجوار آن چون بيتلحم، ناصر، و چند جاى ديگر را به او واگذار نمايد، اما سلطان كامل با او شرط كرد كه كليساى ساخته شده بر جايگاه معبد سليمان به حال خود بماند و به عنوان مسجد جامع در دست مسلمانان قرار گيرد. مسلمانان در قدس از خودشان قاضى داشته باشند كه ميان آنها داورى كند. دو پادشاه پيمان صلحى ده ساله را به امضا رساندند. فردريك وارد قدس شد و يك روز در آنجا ماند. ا مور شهر را تا جاى ممكن سر و سامان داد و كليساى قيامت را زيارت كرد. تاجى را كه در قربانگاه كليسا بود گرفت و برسر نهاد و به عكا و از آنجا به اروپا بازگشت. به اين ترتيب جنگ صليبى پنجم پايان يافت. «١» جنگ ششم (٦٢٦- ٦٢٧ ه/ ١٢٢٨- ١٢٢٩ م)
اين جنگ به جاى آنكه نظامى باشد بيشتر ماهيت سياسى و ديپلماتيك داشت و البته براى صليبيها موفقيتى زودگذر به همراه داشت «٢». داستان از اين قرار بود كه سردار قشون صليبى،،