نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٥٤
در اجراى اين سياست در سالهاى ١٨٤٣ م و ١٨٥٢ م ميان انگلستان و كشورهاى حوزه خليج فارس قراردادهايى به امضا رسيد كه تسلط كامل بريتانيا را بر اين منطقه استراتژيك تأمين و تضمين مىكرد. انگلستان در طول دوران حضور خود در خليج فارس پيوسته در امور داخلى ايران دخالت مىكرد و چندين بار مناطق ساحلى ايران را به اشغال درآورد. در منازعه ميان ايران و عثمانى- بر سر اروند رود- به نفع عثمانى اين كشور وارد عمل گرديد؛ و هيچ گاه اجازه داشتن ناوگان دريايى نيرومندى را به ايران نداد «١».
براى نمونه پس از آنكه امير كبير تصميم به ايجاد ناوگان دريايى كوچكى در خليج فارس مىگيرد، شيل- وزير مختار انگليس- در گزارشى به وزير خارجه انگلستان موضوع را با او درميان مىگذارد؛ و در ارز يابى خودش انجام چنين كارى را به زيان انگلستان نمىبيند. اما پاسخى كه در نهايت از وزير خارجه- پالمرستون- دريافت مىكند چنين است:
به شما دستور مىدهم كه به اطلاع امير نظام برسانيد كه دولت انگلستان نمىتواند با پيشنهاد وى راجع به تحصيل كشتيهاى منظور موافقت نمايد «٢».
بارى بريتانيا همچنان قدرت برتر و مسلط منطقه خليج فارس بود؛ تا آنكه وقوع جنگ جهانى دوم و نيز وقوع رويدادهايى مانند ملى شدن نفت در ايران (١٩٥١)، كودتاى عراق (١٩٥٨) و استقلال كويت (١٩٦١) موجب محدوديت نفوذ اين كشور گرديد و به دنبال آن پالمرستون- وزير خارجه وقت بريتانيا- اعلام كرد كه اين كشور از خليج فارس بيرون خواهد رفت «٣».
آمريكا در خليج فارس در پى خروج انگلستان از خليج فارس نوبت حضور به آمريكا رسيد. از آنجا كه ايالت متحده، تا آن هنگام، حضور بريتانيا را در خليج فارس تأمين كننده هدف عمده خود يعنى مقابله با