نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٥٦
سوريه و فلسطين، در ميان يك عده افسران تقسيم شده بودند كه از وظايف حتمى آنها نسبت به سلطان اين بود كه در هنگام ضرورت وى را به دادن سپاه كمك كنند. تا زمانى كه كشور به دست نظام الملك، يك مرد فوق العاده و شخصيت مهّم ملكشاه، اداره مىشده است، تمام امرا و شاه زادگان يا فرمانفرمايان نواحى و اطراف سر تسليم فرود آورده مطيع و فرمانبردار بودند.
ولى وقتى كه آنها از بين رفتند نزاع و جنگ از هر طرف برخاسته اغتشاش و نا امنى به جاى امنيت و آرامش قرار گرفت «١».
بنابر اين حمله به زائران مسيحى بيت المقدس- كه دستاويز آغاز جنگهاى صليبى قرار گرفت- نيز با همين آشوب و نا امنى حاكم بر قلمرو سلاجقه قابل تفسير است؛ وگرنه دولتهاى مقتدر و با ثبات ايرانى و اسلامى پيوسته حق زيارت اماكن مقدسه براى مسيحيان را به رسميت شناخته و در تسهيل آن مىكوشيدند. به هر حال ضعف نهاد خلافت و ناكار آمدى دولتهاى پراكنده اسلامى موجب تشجيع صليبيها گرديد و انگيزه حمله آنان را به بيت المقدس قوت بخشيد.
لازم به يادآورى است، در همان دورانى كه در غرب جهان اسلام جنگهاى صليبى در جريان بود، نواحى شرقى اسلامى زير فرمان دولتهاى مستقل تابع خلافت عباسى به سر مىبرد؛ كه سرگرم كشورگشايى در هندوستان بودند. خاندانهاى غزنوى و غورى، دولتهاى قدرتمندى بودند كه قلمرو اسلامى را در سوى شرقى گسترش دادند و البته بر نواحى زير تصرف يكديگر نيز چنگ مىانداختند. از كسانى كه بايد به طور ويژه از او ياد گردد سلطان محمود غزنوى (٣٨٩- ٤٢١) است كه در بارهاش گفتهاند: «مساحت سرزمينهايى كه او گشوده با مساحت سرزمينهاى گشوده شده به دست عمر بن خطاب برابرى مىكرده است.» محمود به شمال هند حمله برد و سرزمينهاى پنجاب را به تصرف خويش درآورد. سرزمين غور- قسمتهاى جنوبى افغانستان كنونى- به تصرف وى در آمد و حوزه ماوراءالنهر به دست وى گشوده شد. اين خود نشانگر اين حقيقت است كه اگر در مواردى در سوى غرب از قلمرو اسلام كاسته مىشد و مسلمانان عقب مىنشستند، در سوى شرق، دامنه نفوذشان گسترش مىيافت «٢».