نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٨٣
انجام پذيرفت. با وجود اين تا پانصد سال پس از آن نيز هيچ پژوهش علمى اصيلى درباره اسلام صورت نگرفت تا آنكه «الكساندر راس» در سال ١٦٥٠ م كتاب مهمى در تاريخ اديان نوشت و آن را «عبادتهاى گوناگون در جاى جاى جهان» نام نهاد. اين كتاب در سال ١٦٦٨ م به زبان آلمانى نيز ترجمه شد. نظريه حاكم در غرب درباره اسلام اين بود كه عقيدهاى نادرست يا تحريفى عمدى از حقيقت و آميزهاى از زور و شهوت است. در مقابل، از مسيحيت به عنوان نمونهاى كه بر حقيقت مطلق، صلح، دوستى و پاكدامنى مبتنى هست ياد مىشد ...
هدفشان از اين كار اين بود كه براى حفظ پيروان دين خودشان، از ديگر اديان تصويرى مشوه و نادرست ارائه دهند.
با اينكه در قرون وسطاى مسيحى، اروپاييان از فرهنگ پيشرفته عربى، فلسفه، علوم طبيعى، پزشكى و نيز نيروى اقتصادى و نظامى اسلام در شگفت بودند- تا آنجا كه ظهور دانشمندى مسيحى چون «توماس آكوينى» بدون وجود اعراب ممكن نبود- اين شگفتى با آغاز دوره رنسانس پنهان گرديد و هر چيز كه صبغه عربى داشت مورد مخالفت قرار گرفت.
اين مخالفت هنگامى فزونى يافت كه خطر تركها در اروپا آشكار شد.
در اين هنگام بود كه بىدرنگ پس از چاپ قرآن در ونيز (بندقيه) به سال ١٥٣٠ م فرمان آتش زدن آن صادر گرديد.
لوتر (مؤسس كليساى پروتستانها، در گذشته به سال ١٥٤٦ م) در صدد ترجمه قرآن برآمد؛ ولى تنها براى حمله به آن. اما با فرا رسيدن قرن روشنفكرى (قرن هجدهم) جهتگيرى به سوى آشتى با اسلام آغاز گرديد و «لىسينگ» (متوفاى ١٧٨١ م) با نوشتن داستان «ناتان حكيم» (نشر سال ١٧٧٩ م) اين جهتگيرى را آشكار ساخت. او در كتابش، سه گوهر همانند را كه تنها يكى از آنها طلا هست و براى كسى شناخته شده نيست مثال آورده و صلاح الدين ايوبى- حاكم مسلمان- را نمونه حاكمى حكيم ذكر كرده است. هانس كونگ، از ديگر نمونههاى آشتى با اسلام ديوان گوته، كه آن را «ديوان غربى- شرقى» مىنامد (١٨١٩ م) و نيز سخنرانى توماس كارلايل را زير عنوان «محمد پيامبر راستگو» (١٨٤٠ م) مثال مىآورد و در ادامه مىنويسد: در قرن نوزدهم با آغاز دوران استعمار، شرق شناسى نيز دستخوش تحوّلى عظيم گشت و (به جاى بدگوييهاى متعصبانه) نقد تاريخى علوم اسلامى آغاز گرديد. اين