نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٩٨
دولتهاى اروپايى و ناكامى مسيحيان براى تصرف اورشليم بود. اين فرجام ناخوشايند به دليل رفتارهاى ناپسند مهاجمان اروپايى گريزناپذير بود؛ و البته كه آب رفته را ديگر نمىشد به جوى باز گردانيد. هيچ گونه اقدامى بنيادين در اين زمينه صورت نگرفت و چند مورد تلاشى كه انجام شد در پايان به شكست و نوميدى انجاميد. به گفته رانسيمان «مرگ دولت صليبى خبرى بود غمانگيز، اما واكنشى را كه بايد برنينگيخت» «١».
درباره اينكه چرا آن شور و شوق التهاب دويست ساله فروكش كرد، به طور عمده موارد زير را مىتوان مورد اشاره قرار داد:
١. پادشاهان اروپايى، با وجود علاقهمندى به مسأله اورشليم، درگير مسائل و مشكلات داخلى كشورهاى خود گشته بودند.
٢. فرقههاى نظامى صليبى وظيفه مقدس جانبازى در راه ارض قدس را از ياد برده و به زميندارى و سياست بازى روى آورده بودند.
٣. قدرت معنوى پاپ رو به كاستى نهاده بود و اميدى به موفقيت جهاد در سرزمينهاى شرقى نمىرفت.
٤. روابط دوستانه مغولان و صليبيها رو به سردى گراييده بود.
٥. سوداگران اروپايى منافع تجارى خويش را بر مصالح دينى ترجيح مىدادند و بيشتر از طرحهاى صلح طرفدارى مىكردند «٢».
با وجود اين كسانى در ميان قشر تحصيل كرده و سرد و گرم دنيا چشيده مسيحيت ديده مىشدند كه همچنان سوداى باز گرداندن سرزمين قدس را در سر مىپروراندند و در راستاى آن تلاش مىكردند و نقشه مىكشيدند. اين دسته از افراد بر اين باور بودند كه شكست نيروهاى صليبى نه به خاطر فقدان نيروى مادى و انگيزههاى معنوى، بلكه به دليل كاستيهاى طرحهاى جنگى و نيز فراهم نبودن زمينههاى لازم براى انجام عمليات نظامى بوده است. به تعبيرى ديگر پادشاهان اروپايى استراتژى ويژهاى نداشتند. اين بود كه به طرز اعلام شده و