نگاهى نو به جنگهاى صليبى
 
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص

نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٩٣

نمايندگى را به دربار خان بزرگ به مغولستان اعزام كرد، گروه نخست پس از يك راهپيمايى پانزده ماهه در سال ١٢٤٦ م در سيرا اردو، نزديك قراقورم، به لشكرگاه سلطنتى مغولان رسيد. گيوك- خان مغول- كه شمارى از مسيحيان نسطورى در جمع مشاورانش حضور داشتند، فرستادگان پاپ را با مهربانى پذيرفت. ولى پس از خواندن نامه پاپ كه وى را به عيسويت دعوت مى‌كرد به خشم آمد و در پاسخ نامه پاپ به او فرمان داد كه همراه كليه زمامداران باخترى براى بيعت با وى به درگاهش برود. با وجود اين پاپ اينوسنت همچنان اميدوار بود كه بتواند روزى مغولان را مسيحى كند. «١» دومين هيأت نمايندگى پاپ در سال ١٢٤٧ م در تبريز به حضور بايچو، سرادار مغول، رسيده بود. بايچو در نظر اين فرستادگان مردى جسور و ناخوشايند جلوه مى‌كرد، حاضر شده بود كه برضد ايوبيان با صليبيها، همپيمان گردد. زيرا كه وى هوس رسيدن به بغداد را در سر مى‌پروراند و اگر حضور لشكرى از مبارزان صليبى نظر مسلمانان شام را به جاى ديگر معطوف مى‌كرد، او آسان‌تر به مراد خودش مى‌رسيد. از اين رو دو پيك را همراه فرستاده پاپ به رم فرستاد، اما آن دو پس از سپرى كردن يك سال در آن شهر خبر آوردند كه بستن چنين پيمانى در حال حاضر ممكن نيست. «٢» در پى آن در دسامبر ١٢٤٨ م كه سلطان لويى در قبرس بود، دو تن مغول، خود را به عنوان نماينده يكى از سرداران مغول به نام الجيله‌اى، گماشته خان بزرگ در موصل، معرفى كردند و نامه‌اى را مبنى بر هواخواهى صميمانه مغولان از مذهب عيسوى به وى تقديم داشتند. لويى كه از اين واقعه بسيار شادمان بود، دو برادر را كه هر دو عربى بلد بودند، از سوى خود روانه دربار مغولان كرد. اين فرستادگان همچنان كه فراخور يك خان بيابانگرد نوعيسوى بود، نمازخانه‌اى قابل حمل و چند يادبود مقدس براى تزيين محراب آن را با اضافه چند هديه مادى ديگر به پيشكش بردند. اما اين فرستادگان زمانى به مغولستان رسيدند كه گيوك قاآن مرده بود، هداياى لويى نيز از سوى نايبان سلطنت به عنوان خراج تلقى گرديد و تنها چيزى كه فرستادگان براى لويى آوردند اين بود كه اين كار را همه ساله تكرار كند. با وجود اين رفتارِ بيرون از انتظار، لويى همچنان اميدوار بود كه بتواند روزى مغولان را به كيش عيسوى درآورد. «٣»