نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ٨١
بايد مصر را تسخير كرد و تا پايان عمر نيز در اين راه از پاى ننشست. اما شخصيت وى بيشتر زير تأثير نورالدين و صلاح الدين قرار گرفته است. او مىنويسد:
شير كوه از پى اين كاميابى دير نپاييد و در بيست و سوم مارس سال ١١٦٩ م از پرخورى درگذشت [!]. نام اين مرد در تاريخ تحت آوازه خداوندش نور الدين و برادر زادهاش صلاح الدين قرار گرفته است؛ و حال آنكه در جمع تمام رهبران عالم اسلام فقط او بود كه به فراست دريافت كه به قصد بازپس گرفتن فلسطين نخستين قدم را بايد در كار تسخير مصر برداشت كه موقع نظامى كمنظير و منابع فراوان داشت و على رغم ترديدهاى نورالدين خود هرگز از پا ننشست تا بدين آرزو تحقق بخشيد. ثمره تلاشهاى پىگير او را برادر زادهاش، صلاح الدين، چيد.
چهرهاش خوشايند نبود؛ قامتش كوتاه و تنومند و رخسارش سرخ فام و يكى از ديدگانش نابينا بود. سيماى ناخوشايند وى معرف خوبى بود براى اصل و نسب گمنامش؛ با اين همه سربازى بود نابغه و كمتر سردارى مىتوان جست كه از محبّت بى دريغ سربازان خويش اين همه برخوردار بوده باشد «١».
در اين دوران، يعنى دوره لشكركشيهاى خاندان زنگى به مصر، يكى از رويدادهاى تاريخى بسيار مهّم اين سرزمين رقم خورد؛ و آن برچيده شدن خلافت فاطميان از آن ديار بود. نور الدين زنگى- كه خود طرفدار خلافت بنى عباس بود- از صلاح الدين خواست كه به خلافت فاطميان پايان دهد. اما وى كه همه اختياراتش را از خليفه فاطمى داشت زير بار اين پيشنهاد نرفت و انجام خواسته ولينعمت خويش را به تعويق مىافكند. تا آنكه نور الدين وى را تهديد كرد كه در صورت تعلّل بيشتر، خود به مصر خواهد آمد. صلاح الدين نيز ناگزير پذيرفت و به آن اقدام تاريخى مبادرت ورزيد «٢».
انجام چنين كارى چندان آسان هم نبود، زيرا فاطميان ساليانى دراز بر مصر حكومت داشتند و مردم طرفدار و هوا خواهشان بودند و امكان بروز شورش وجود داشت. از اين رو صلاح الدين چارهاى انديشيد و نخست در يكى از مساجد خواندن خطبه به نام خليفه عباسى را آزمود و چون اين كار بىسر و صدا و آرام و بدون مخالفت هيچ كسى انجام شد، فرمان داد