نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٨٢
يكديگر ديدار مىكنند. سخن آخر اينكه با همه موفقيتى كه مسيحيت در تضعيف مسلمانان داشته است، ترس و دلمشغولى او از اسلام همچنان به جاى خود باقى است.
دورنماى آينده بيش از هزار سال از مبارزه مسيحيت با اسلام مىگذرد و هنوز هم صداى ناقوس كليسا و بانگ الله اكبر مسجد همچنان به گوش مىرسد. معنايش اين است كه گرچه هر از چند گاه پيروزى نصيب يكى از دو رقيب ديرينه گشته؛ اما هيچكدام ميدان را ترك نگفته است. تاريخ منازعه طرفين نيز حصول نوعى توافق براى به رسميت شناختن يكديگر را- دست كم در جنبههاى اعتقادى- به آنها القا كرده است.
دشمنى و منازعه گرچه ممكن است خاطر مبلغان دينى به ويژه مسيحيان را از جهت انجام وظايف حرفهاى خشنود ساخته باشد؛ اما بىنتيجه بودن آن به طرفين فهمانده است كه بايد به جاى زور، گفت و گو را نشاند و بهتر است كه به جاى نفى يكديگر در صدد شناخت واقعىتر يكديگر برآيند. اگر طرفين مىتوانستند بدون داشتن هر گونه ارتباطى دور از يكديگر زندگى كنند، شايد ضرورت چنين شناختى- كه بيشتر از باب اديان دليلى براى آن نمىيابند- هيچگاه احساس نمىگشت.
اين تجربه بلند تاريخى بايد به مسيحيت فهمانده باشد كه آرزوى ريشه كن سازى اسلام و بازگرداندن مسلمانان به دامن مسيحيت را بايد از سر بيرون كنند و همانند اسلام راه گفت و گو با بهترين شيوه و نيز تسامح و مدارا را در پيش گيرند.
خوشبختانه جوانههاى ايده گفت و گو و تسامح از دل كلام مسيحيت سرزده است و شمارى از انديشمندان بزرگشان ابراز مىدارند كه رابطه اسلام و مسيحيت دوران منازعه و ستيز را از سر گذرانده و اينك دوران شناخت عالمانه و منصفانه فرا رسيده است.
هانس كونگ در اين باره مىنويسد: اروپائيان تا چهارصد سال پس از پيامبرى محمد (ص) درباره او چيزى نمىدانستند. در سال ١١٤٢ م. و پس از ديدار پطرس بزرگ از اسپانيا- كه در تصرف مسلمانان بود- به اهميت شناخت ريشهاى اسلام پى بردند. پس از آن بود كه دستور ترجمه قرآن به زبان لاتينى صادر گرديد و نخستين ترجمه آن در سال ١١٤٣ م.