نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٧٥
بارى، اينكه اسلام را نمىتوان با زور و جنگ از ميان برد، بهترين و سودمندترين نتيجهاى بود كه استعمارگران در طول حضور خود در كشورهاى اسلامى و نيز به وسيله جاسوسان خويش كسب كرده بودند و تهاجم به اسلام از درون، خطرناك ترين تصميمى بود كه عليه مسلمانان گرفته شد.
بديهى است كه جنگ فرهنگى را بايد كليسا هدايت مىكرد و كليسا براى رسيدن به اين هدف دو راهكار عمده در پيش گرفت. نخست تبليغ عليه اسلام، مقدسات و مقررات اسلامى بود كه عالمان مسيحى با نداشتن حداقل اطلاع لازم درباره اسلام به داورى پرداختند و با دروغپردازى آتش كينه ونفرت مسيحيان را نسبت به مسلمانان افروخته نگاه داشتند. دوم آنكه با تبليغات خود كوشيدند تا اسلام را در نظر مسلمانان مخدوش جلوه دهند و با شيوههاى گوناگون، بىايمانى، بىبند و بارى و بىاعتنايى به شعاير و وظايف دينى را در جوامع اسلامى ترويج كردند.
قضاوت مبشران مسيحى درباره مسلمانان اين است كه آنها اديان را درك نمىكنند و درباره دين آنها مىگويند: «اسلام چيزى جز صورتهاى تحريفشده از عقايد و افكار باطل نيست.» گاه مىگويند: «مسلمانان دزد و آدمكش هستند»؛ و دستههاى جديد مبشران مىگويند كه مسلمانان وحشى هستند و بايد آنها را متمدن ساخت. دستهاى از آنها بر اين باورند كه آيين يهود يك مذهب روحى است ولى اسلام دينى مادى است؛ و دستهاى ديگر مىگويند كه اسلام يك آيين حقوقى است و نسبت به برنامههاى معنوى و اخلاقى توجّهى ندارد «١».
از آنجا كه مبشران مسيحى بنا را بر مخالفت با اسلام و تحريف و تخريب همه شعاير و قوانين اسلامى گذاشتهاند، حتى به سخنان پوچ و بىمعنا نيز متوسل شدهاند. نمونه آن تفسير يحيى دمشقى از عبارت مبارك «الله اكبر» است. با آنكه وى در سرزمينهاى اسلامى و در ميان مسلمان به سر مىبرده است، الله اكبر را مركب از سه واژه «الله»، «و» «كوبر» به معناى ستاره زهره- مىداند. او در توضيح «كوبر» آن را به كعبه پيوند مىدهد؛ بدين سان كه كعبه را «خَبِر» مىخواند و آن را نه تنها نام ساختمان، كه نام «حجر الاسود» نيز مىداند؛ و حجر الاسود را سر حكاكى شده ستاره زهره به شمار مىآورد» «٢».