نگاهى نو به جنگهاى صليبى - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٠٩
همين اهميت، قسطنطنيه را به صورت يك ايده آل دوم پس از اورشليم، در آورد و صليبيها همان طور كه در آرزوى آزادى قدس بودند، براى آزادى آن شهر نيز مىكوشيدند.
شمار زيادى از پاپها و كاردينالها كوشيدند تا مردم را به صحنه جنگ بكشانند و خود نيز از اين راه افتخارى كسب كنند. از آن جمله پيوس دوم بود كه با شور و حرارت فراوان مردم را به جنگ دعوت مىكرد، ولى تلاشهاى وى سودى نبخشيد و او خود نوميد و سرخورده شد. او در مارس ١٤٦٢ م يعنى نه سال پس از فتح قسطنطنيه از بى اعتبار شدن دستگاه روحانيت مسيحى خبر داد و چنين اظهار داشت:
اگر بخواهيم در باره تشكيل يك شورا بينديشيم، [كنگره] منتوآ) mentua (به ما مىآموزد كه چنين ايدهاى بيهوده است. اگر براى درخواست كمك نزد پادشاهان نماينده بفرستيم، به آنان مىخندند. اگر از روحانيون عشريه طلب مىكنيم، آن را به شوراى آينده موكول مىكنند. اگر اظهار خوشنودى مىكنيم و اعانه پولى را با هداياى معنوى تشويق مىكنيم، متّهم به آزمندى مىگرديم. مردم فكر مىكنند كه مقصود اصلى ما كنز كردن طلا است، هيچ كس حرف ما را باور ندارد. ما همانند بازرگانان ورشكسته بىاعتبار شدهايم «١» ..
البتّه درست است كه مقامهاى كليسا و بزرگان روحانى مسيحى پس از فتح قسطنطنيه به وسيله عثمانى خود را شكست خورده و بىاعتبار يافتند، ولى اين فتح بزرگ چنان تأثيرى در تمدّن و فرهنگ جهان گذاشت كه به نوشته دكتر نوايى «مورخين اروپايى آن را يكى از سر فصلهاى تاريخ بشر يعنى پايان دوران قرون وسطى و آغاز تمدن جديد شمردهاند» «٢».،،،