نظام سياسى اجتماعى اسلام - بهرامی، قدرت الله - الصفحة ٢١
اجتماعى بودن اسلام اسلام تنها دينى است كه اساس و شالوده اش را بر اجتماع بنا نهاده است و اين معنا را بصراحت اعلام كرده و در هيچ شانى از شوون بشرى، مسأله اجتماع را مهمل نگذاشته است. اجراى بسيارى از وظايف و تكاليف اسلامى، نياز به تشكيل اجتماع داشته و ظرف اجتماعى مىخواهد. از دهها بابى كه در فقه اسلامى مورد مطالعه قرار مىگيرد، بجز چند مورد، بقيه آنها جنبههاى سياسى اجتماعى دارد و مسلمانان را براى دخالت در امور اجتماعى مكلّف مىسازد؛ حتى آنچه كه به عنوان اخلاق اسلامى و عبادات فردى مورد بحث واقع مىشود، داراى جنبههاى اجتماعى است.
انسان در اسلام به عنوان واحد مستقل و مجزا كه فقط داراى وظايف و مسؤوليت فردى باشد نيست، بلكه روابط او با اجتماع و جامعه بشريت گره خورده است. «١» حتّى در مواردى كار يك فرد از افراد جامعه به همه آن جامعه نسبت داده شده «٢» و اين به خاطر آن است كه روح جمعى و تفكر و اراده اجتماعى را افراد جامعه به وجود مىآورند.
پيامبراكرم (ص) در باره نكوهش ترك اجتماع مسلمانان مىفرمايد:
«مَنْ خَلَعَ جَماعَةَ الْمُسلِمين قَدْرَ شِبْرٍ، خَلَعَ رَبَقَ اْلِاسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ» «٣» كسى كه يك وجب از جماعت مسلمانان فاصله بگيرد، از دايره اسلام خارج شده است.
امام صادق (ع) اجتماعى بودن را از ضروريات زندگى انسان دانسته و فرموده است:
«... انَّهُ لابُدَّ لَكُمْ مِنَالنّاسِ، انَّ احَداً لايَسْتَغْنى عَنِالنّاسِ حَياتَهُ وَ النّاسِ لابُدَّ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ» «٤» ... شما بناچار محتاج مردميد و هيچ كس در زندگى بى نياز از مردم نيست و مردم بعضى به بعضى ديگر محتاجند.