نظام سياسى اجتماعى اسلام - بهرامی، قدرت الله - الصفحة ٤٠
سيتم حكومت اسلامى نه حكومت فردى است كه بر مبناى زور استوار است مانند حكومت شاهان و زورمندان پيشين و نه حكومت مردمى به طور آزاد كه در غرب معمول است، بلكه نوع ديگرى از حكومت است. حكومتى آميزه از حكومت مردمى و الهى و يا حكومت خدا بر مردم از طريق مردم و يا به عبارت روشنتر «دمكراسى مكتبى» است كه اساس آن را آراى مردم تشكيل مىدهد اما نه به هر صورت و بدون قيد و شرط، بلكه در چارچوبه قوانين اسلام. «١» ضرورت وجود رهبرى مسأله رهبرى هميشه مورد توجه ملتها و انديشمندان بوده و شايد مهمترين نقش را در ظهور و سقوط ملتها و پيشرفت و انحطاط آنان داشته است. بزرگترين حركتهاى جاودانه و حوادث تلخ تاريخ را رهبران جامعه به وجود آوردهاند.
لزوم رهبرى در هر جامعهاى، از بديهىترين مسائلى است كه مورد اتفاق تمامى صاحب نظران است. روشنترين دليل بر لزوم رهبرى، زعامت پيامبر (ص) در صدراسلام و تعيين رهبر براى زمان پس از خود مىباشد.
اميرمؤمنان (ع) مردم را ناچار از داشتن رهبرى مىداند. «٢» در روايت فضل بن شاذان نيز از امام رضا (ع) نقل شده است كه فرمود:
«انّا لانَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ وَ لا مِلَةً مِنَ الْمِلَلِ بَقَوْا وَ عاشُوا الاّ بِقَيِّمٍ وَ رِئيسٍ لِما لابُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فىامْرِ الدّيْنِ وَ الدُّنْيا «٣»» ما هيچ گروهى از گروهها و ملتى از ملتها را نمىيابيم كه بدون زمامدار و سرپرست زندگى كرده و ادامه حيات داده باشند؛ زيرا اداره امور دينى و دنيوى آنان به زمامدارى نيازمند است.
همچنين حضرت صديقه طاهره (س) در خطبه خود فرمود:
«فَفَرَضَ اللَّهُ الْايمانَ تَطْهيِراً مِنَ الشِّرْكِ ... وَ الطَّاعَةَ نِظامَاً لِلْمِلَّةِ وَ اْلِامامَةَ لِمّاًمِنَالْفُرْقَةِ» «٤»