فلسطين و صهيونيزم - حسنی، مهدی - الصفحة ٩٤
مخالف (مانند ليبى)، روى كار آوردن سياستمداران دستنشانده (مانند الجزاير) و ...، حوزه نفوذ و قلمرو غارتگرى منطقهاى قدرتهاى بزرگ و بينالمللى را مشخص مىكند. در واقع، تلاش براى بسط نفوذ فرهنگى و عقيدتى (مانند كمونيسم و يا ليبراليسم) و اولويت بخشى آن بر نفوذ سياسى، تنها بهمنظور فراهم آوردن زمينه غارت اقتصادى كشورهاى خاور ميانه است. فهم اين حقيقت با توجه به حاكميت فرهنگ مادّى در كشورهاى سلطهگر چندان سخت نيست. «١» رويارويى با پديده اسلامگرايى، كه محصول انقلاب اسلامى ايران بهشمار مىرود، از ديگر علايق سياسى قدرتهاى استعمارگر در خاور ميانه است و از اين روست كه هرچند حزبهايى چون جبهه نجات اسلامى الجزاير و حزب اسلامگراى رفاه تركيه، خويش را به اصول دمكراتيك شبه غربى متعهد مىدانند، با خشم كشورهاى غربى و اسرائيل رو به رو مىشوند. البته، غرب با بزرگنمايى خطر ايران، به بسيج همه امكانات و متحدان منطقهاى و فرامنطقهاى خويش پرداخته تا با اقدامات گروهى، كشورى (چون ايران) را كه انقلابش صلح راستين را به جهان عرضه مىكند، نابود سازد.
كمكهاى استعمارگران به اسرائيل جيمى كارتر، «٢» رئيس جمهور پيشين آمريكا، خودكشى سياسى را بر