فلسطين و صهيونيزم - حسنی، مهدی - الصفحة ٧٦
يافت؛ زيرا در شرايط پس از جنگ جهانى اوّل و فروپاشى امپراتورى عثمانى، صهيونيستها بيش از اعراب براى سياستهاى استعمارى انگليس سودمند بودند؛ چنانكه پيشتر، هرتصل با اين پندار كه «ما مىتوانيم بخش ديوار دفاعى اروپا در برابر آسيا باشيم، ما پاسدار تمدن در برابر بربريّت خواهيم بود» اين موضوع را پيشبينى كرده بود. به هر حال، قراردادهايى چون سايكس- پيكو، راه حلّى پذيرفته شده براى طرفهاى ذىنفع به ارمغان نياورد، بلكه بخشى مهم از ريشههاى منازعات بعدى و فعلى خاور ميانه را در خود پرورانيد. «١» اعلاميه بالفور اعلاميه بالفور، يا موافقت دولت انگليس با درخواست صهيونيستها براى تشكيل يك دولت يهودى در فلسطين، پايه سياستهاى آينده انگليس در فلسطين را بنا نهاد. پس از آن، كنفرانس ورساى، جامعه ملل و ميثاق آن را به تصويب رساند و جامعه ملل، كشورهايى را كه بايد تحت قيمومت قرار گيرند، تعيين نمود، و كنفرانس سان ريمو، دولتهاى قيّم را مشخص كرد. نتيجه اين تحولات، قيمومت انگليس بر فلسطين بود.
انگليس در دوران قيمومت با اقدامات مختلف، زمينه اجراى وعده بالفور وتأسيس دولت اسرائيل را فراهم آورد. در جريان جنگ جهانى دوم و بهويژه پس از آن، با ضعف امپراتورى انگليس، حمايتهاى همهجانبه آمريكا، جانشين حمايتهاى انگليس از صهيونيسم شد. از اين رو، آمريكاييان با