فلسطين و صهيونيزم - حسنی، مهدی - الصفحة ٦٦
گرايان بيش از گذشته فراهم آمد؛ زيرا اوّلًا، عبدالحميد بن عبدالحميد، سى و چهارمين سلطان امپراتورى عثمانى، در ١٢٨٧ ش./ ١٩٠٨ م.
توسط تركهاى جوان از سلطنت خلع شد، و ثانياً، با انقلاب تركهاى جوان و بركنارى سلطان، تركهاى جوان اداره كشور را در دست گرفتند، درحالى كه آنان حساسيتى به توسعهطلبى صهيونيستها نشان ندادند و بلكه، به افزايش همكارى با آنان دست زدند، و ثالثاً، گسترش سياستهاى نژادگرايانه پانتورانيستى (: پان تركيسم)، موجب توسعه نارضايتى اعراب عثمانى و كاهش مشروعيّت امپراتورى نزد آنان شد.
چنين اوضاع و احوالى، موقعيتى مناسب، براى اجراى نقشههاى صهيونيسم پديد آورد. «١» مهمترين برنامه صهيونيستهاى عملگرا، اتخاذ و اجراى شيوهاى گام به گام براى افزايش مهاجرت يهوديان به فلسطين و فراهمآوردن شرايط اسكان آنان و سرانجام ساختن دهكدههاى يهودى به هم پيوسته و خلع يد و اخراج و راندن اعراب از ديار و كاشانه خويش بود. تحقق اين هدف، بدون خريد يا تصاحب زمين اعراب فلسطينى، كه وسيلهاى براى فراهم ساختن غذا و اسكان بهشمار مىرفت، امكانپذير نبود. به همين دليل، سازمان جهانى صهيونيسم در ١٢٨٨ ش./ ١٩١٩ م. «شركت توسعه ارضى فلسطين با مسؤوليت محدود» را پىريزى كرد كه بعدها به كارگزار اصلى خريد زمين براى صندوق ملى يهود مبدّل شد. زمينهاى خريدارى