فلسطين و صهيونيزم - حسنی، مهدی - الصفحة ٦٨
عربى بيش از ناسيوناليسم تركى بوده؛ زيرا تركها، به رغم پاىفشارى بسيار بر بسط مؤلّفههاى ناسيوناليسم تركى، به حفظ يكپارچگى امپراتورى علاقهمند بودند. امّا تلاش آنان در تحميل فرهنگ و زبان تركى، اعدام برخى از رهبران جنبشهاى ناسيوناليستى عرب (چون سركوب رهبران ناسيوناليست دمشق و بيروت از سوى جمال پاشا)، ناتوانى آنان در حفظ تماميت ارضى و دفاع از سرزمينهاى عربنشين (مانند اشغال ليبى و مراكش توسط ايتاليا و فرانسه) و نيز گرايش به نهادهاى پيش از اسلام «١»، انديشه جدايى كامل از عثمانى را در ذهن اعراب قوّت بخشيد. «٢» ناسيوناليسم عرب از آغاز تا تكامل، اين مراحل را پشت سر گذارده است:
در ابتدا، بيدارى عرب نوعى پاسخ به سلطه نظامى امپرياليسم اروپا بر بخشهاى عربنشين عثمانى [و واكنشى عليه] سياستهاى غربى تنظيمات و شيوه استبدادى سلطان عبدالحميد بود ... در مرحله بعد ... خواستار اعطاى خود مختارى داخلى به اعراب و ايجاد حكومت غير متمركز [حكومت دو ملّيّتى و دو نژادى ترك و عرب] بودند ... اما در مرحله سوم، كه با اجراى [گسترده] سياست پانتورانيسم و سركوب شديد اعراب و نيز آغاز جنگ جهانى و ضعف روزافزون عثمانى در دفاع از قلمرو عربى همراه بود، ناسيوناليستهاى عرب بهتدريج خواستار جدايى كامل از امپراتورى