فلسطين و صهيونيزم - حسنی، مهدی - الصفحة ٤٩
بود. «١» و- گسترش حقوق مدنى در غرب: صهيونيسم گونهاى شووينيسم يا ملىگرايى افراطى است و آن نيز از نتايج زوال فئوداليسم، ظهور رنسانس، تولّد سرمايهدارى و وقوع انقلاب فرانسه بهشمار مىرود؛ زيرا تحولات مذكور، گسترش حقوق مدنى و ترويج آزادىهاى سياسى و توسعه شعارهاى برابرى و برادرى را براى همه مردم و همچنين يهوديان فراهم كردند. اين موضوع به يهوديان امكان داد تا در پرتو فضاى ايجاد شده، به تقويت عناصر ناسيوناليستى يهوديت، چون نژاد، خون، مذهب، وطن و زبان، بپردازند. بهعنوان مثال، بسط و رشد آزادى سياسى، موجب دست كشيدن يهوديان آلمانى از زبان محلّى يديش «٢» و روى آوردن به زبان عبرى گرديد. خلاصه اين كه، بهرهگيرى از عناصر ناسيوناليستى براى خلق صهيونيسم، در پرتو گسترش حقوق مدنى غربى بهوقوع پيوست. «٣» ز- تلاش براى نابودسازى امپراتورى عثمانى: تجزيه امپراتورى عثمانى از اهداف استعمارگران بود؛ زيرا تجزيه يك امپراتورى مسلمان، افزون بر اين كه شكست دشمنى ديرينه بهشمار مىرفت، بازار مصرف، مواد اوّليّه و موقعيت اقتصادى نوينى را براى هر يك از استعمارگران، بهويژه بريتانيا بهعنوان بزرگترين دولت استعمارى فراهم مىآورد به اعتراف سرهنگ جورج گاولر «٤»- حاكم انگليسى استرالياى جنوبى- فلسطين بهعنوان محور، مركز، عصب و قلب دنياست.
و در نتيجه، تصرف و تصاحب آن توسط هر يك از كشورهاى رقيب،