انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥
خلاصه در زمينه ظهور پديده انقلاب نظريات متعدد و گاه متضادى بيان شده است. دو ديدگاه مهمّ در اين باره، ديدگاه غربيها و شرقيهاست.
ديدگاه نظريهپردازان اوليه و قديم غرب با ديدگاه جديد غربيها درباره علل انقلابها متفاوت است.
افلاطون حس طمع و تجملپرستى افراد جامعه را از علل انقلاب دانسته و به همين جهت نوع خاصى از تعليم و تربيت را براى فرمانروايان معين كرده است. ارسطو علت اصلى انقلاب را آرزوى برابرى و رفع نابرابرى مىداند و عواملى مثل گستاخى، سودجويى، سهلانگارى و ... را نيز جزو علل فرعى نام مىبرد، ماكياوّلى نيز معتقد است براى جلوگيرى از سقوط حكومت بايد سياست حيله و تزوير به كار برد و به هر صورت ممكن جلوى سقوط حكومت را گرفت.
نظريه «كاركردگرا- ساختارى» اعتقاد دارد انقلاب بايد در ارتباط با نظام اجتماعى خاصى كه آن را احاطه كرده بررسى شود و حتى بررسى كاركرد جامعه، مقدم بر بررسى انقلاب است. نظريه «عامه مردم» معتقد است وقتى كه افراد پيوستگىهاى گروهى و اجتماعى خود را از دست بدهند به مخالفت برمىخيزند و انقلاب مىكنند، تئورى «افزايش انتظارات» نيز مىگويد وقتى اوضاع جامعه رو به بهبودى مىرود توقع مردم زيادتر شده و انقلاب رخ مىدهد و در نهايت تئورى «سركوب غرايز» معتقد است انقلاب وقتى صورت مىگيرد كه غرايز شامل غريزههاى غذايى، دارايى، آزادى و ... سركوب شده باشند.
علل انقلاب در ديدگاه شرقيها (شرق ايدئولوژيكى) دو قطبى شدن جامعه آنهم از نظر اقتصادى است. كه در نهايت محرومان عليه برخوردارها به عصيان كشانده مىشوند. ماركس معتقد بود كه انقلاب اسلامى در مقايسه با انقلابهاى فرانسه و روسيه، ص ٤٧ تاريخ، سراسر مبارزه بين طبقات جامعه است كه در نهايت طبقه كارگر عليه سرمايهدارى مىشورد و جامعه بىطبقه بهوجود مىآورد و انقلاب پايان مىپذيرد. حرف لنين و مائو نيز همين بود با اين تفاوت كه لنين معتقد بود هدايت انقلاب بايد با كمك يك حزب پيشرو كه از همه طبقات جامعه تشكيل شده باشد صورت پذيرد و انقلاب كمونيستى در كشورهاى جهان سوم رخ مىدهد و مائو نيز معتقد بود كه پرولتاريايى كه انقلاب مىكنند كارگرانِ كشاورز هستند نه كارگران شهرى.