انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٧
خلاصه انقلاب فرانسه از نظر مشاركت مردمى، انقلابى بود كه گروه خاصى (بورژواها) از طبقه سوم هسته اصلى آن را تشكيل داده و به پيروزى رساندند و بقيه اقشار مردم بعدها بدان پيوستند. همچنين خاستگاه انقلاب شهر پاريس بود نه تمام شهرهاى آن كشور.
انقلاب اكتبر روسيه با شركت كارگران صنعتى (پرولتر) كه حدود دو درصد از جمعيت آن كشور را تشكيل مىدادند و آن هم در شهرها بويژه «سنپترزبورگ» مشغول كار بودند، شكل گرفت و به پيروزى رسيد و از اين رو آن را هم نمىتوان يك انقلاب مردمى و سراسرى همانند انقلاب اسلامى ايران دانست.
هر چند كارگران هم در شروع و تداوم انقلاب چين شركت داشتند اما اساس كار حزب كمونيست مائو برخلاف روسيه بر روستاييان و دهقانان بود. چون اين قشر از مردم چين در آن زمان ٢٣ جمعيت كشور چين را تشكيل مىدادند و بيشتر آنان در انقلاب شركت كردند، مىتوان ادعا كرد كه انقلاب چين يك انقلاب مردمى بود.
با مطالعه تاريخ مبارزات ضد استعمارى مردم مسلمان الجزاير مىتوان گفت كه انقلاب خونين آن كشور بر خلاف انقلابهاى فرانسه، روسيه و حتى چين متكى به يك گروه، صنف يا طبقه خاصى نبود، بلكه مىتوان آن را يك انقلاب سراسرى و متكى برتمام مردم محسوب كرد.
انقلاب اسلامى ايران به يك شهر و يا يك طبقه و صنف يا گروه وابسته نبود بلكه همه اقشار مردم به صورت گسترده و يكپارچه در آن شركت داشتند. عامل مهم اين وحدت و يكپارچگى، دين اسلام و بويژه مذهب تشيع و رهبرى دينى آن بود. لذا «مشاركت مردمى» در ايران، از همه كشورهاى مورد بحث بيشتر و مؤثرتر بود.