انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٥
فساد مالى، اقتصادى و ادارى همانند كشورهاى فوق بود. نوع حكومت ايران از زمانهاى گذشته و بويژه در دوران قاجاريه پادشاهى مطلقه بود. و مردم هيچ گونه مشاركتى در امور سياسى و اجتماعى كشور نداشتند. هرچند نظام سياسى ايران با نهضت مشروطيت در سال ١٢٨٥ ه. ش. تبديل به حكومت مشروطه شد، اما با به قدرت رسيدن رضاخان در ايران و از طريق تغيير قانون اساسى مشروطه، پادشاه دوباره صاحب قدرت مطلقه شد. پس از رضاخان، پسرش محمد رضا به پادشاهى رسيد. وى در نخستين دهه حكومت خود دچار مشكلاتى بود، ولى كم كم با كمك كشورهاى بيگانه بويژه آمريكا وانگليس و با كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ ه. ش. يگانه قدرت و تصميم گيرنده كشور گرديد. وى نيز با تغييراتى در قانون اساسى حكومت را تبديل به پادشاهى مطلقه كرد. و با حمايت دو كشور فوق تمام اهرمهاى قدرت سياسى و نظامى كشور را در دست گرفته، روز به روز پايههاى اقتدارش را مستحكمتر كرد. در زمان او تمام مراكز قدرت سياسى و نظامى كشور يا به طور مستقيم در دست خودش و يا عده معدودى از خانواده پهلوى، فرماسونها و بهائيان قرار داشت. «١» از نظر فساد مالى اقتصادى و ادارى در حالى كه اكثريت مردم ايران در فقر و فلاكت به سر مىبردند، شاه و درباريان و خانواده هزار فاميل او با حيف و ميل و چپاول بيت المال مشغول فساد، دزدى، رشوه خوارى، اختلاس وخوش گذرانى در نقاط خوش آب و هواى ايران و كشورهاى ديگر بودند. اين گروه اندك پولهاى كلان نفت را كه با چند برابر شدن قيمت آن به دست آمده بود و متعلق به آحاد ملت مسلمان ايران بود، همانند مال شخصى خود در اختيار گرفته، خرج عياشيهاو خوشگذرانيهاى خود مىكردند. «٢» در مجموع، مديريت سياسى ايران قبل از انقلاب همانند چهار كشور فوق چه از نظر عدم مشاركت مردمى و تمركز قدرت سياسى در دست شاه و درباريان و گروه اندك اطرافيان او و چه از نظر فساد مالى وادارى در شرايط خوبى از نظر مشروعيت و مقبوليت مردمى قرار نداشت. به همين دليل قدرت سياسى در ايران فاقد لياقت، شايستگى و