انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩
نظريه كاركردگرا- ساختارى، سه دسته از علل را براى وقوع انقلاب لازم مىداند كه عبارتند از: فشارهاى ناشى از نظام اجتماعى نامتعادل، انعطاف ناپذيرى نخبگان كه پاسخگوى فشارهاى رو به تزايد در يك جامعه نيستند و به قوه قهريه متوسل مىشوند و سرانجام عوامل شتابزا كه باعث تسريع در روند انقلاب مىشوند. «١» ايراد اساسى وارد بر اين نظريه اين است كه از يك طرف ممكن است به تعداد جوامع، نظريه انقلاب وجود داشته باشد و از طرف ديگر هر عدم تعادلى از علل لازم يك انقلاب نيست و اين سخن جانسون كه تشخيص به موقع عدم تعادل و انجام اصلاحات فورى مىتواند از بروز انقلاب جلوگيرى كند، اصلى ثابت نبوده و خيلى از مواقع نتيجه عكس مىدهد.
ه- نظريه عامه مردم يا جامعه تودهوار تئورى «جامعه تودهوار» كه از جمله تئوريهاى مهمّ انقلاب است مربوط به خانم «هانا آرنت» و «ويليام كورن هارز» مىباشد. اين دو نظريهپرداز معتقدند عواملى كه ثبات اجتماعى را در يك جامعه گسترش مىدهند مىتوانند در جوامع ديگر نيز مؤثر باشند و غيبت آن عوامل منجر به بىثباتى مىگردد. به همين جهت وقتى افراد يك جامعه پيوستگىهاى گروهى و اجتماعى خود را از دست مىدهند به دليل بىتفاوتى نمىتوانند در گروههاى سنتى و احزاب سياسى متشكل شوند و با سقوط گروهبنديهاى اجتماعى و طبقاتى، به نظام موجود بىعلاقه مىشوند و سپس به هر جا كه در آن موقعيتى براى ابراز مخالفت باشد مىروند و سه جنبش نازيسم، فاشيزم و استالينيزم نتيجه عوامل فوق بوده است. از اين ديدگاه، از دست رفتن پذيرش سيستم در اثر فساد هيأت حاكمه و وجود عدهاى كافى و آماده براى به دست گرفتن قدرت منجر به انقلاب مىشود. «٢» و- نظريه افزايش انتظارات يكى ديگر از تئوريهاى غربى در مورد انقلاب، تئورى «افزايش انتظارات» است كه