انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٩
درس پانزدهم: اركان سه گانه قدرت اجتماعى در انقلاب اسلامى و انقلابهاى ديگر (١)
مشاركت مردمى «قدرت اجتماعى» مفهومى است كه در مقابل «قدرت سياسى» معنا پيدا مىكند.
قدرت سياسى، قدرت حاكم بر جامعه و صاحب حاكميت است كه مىتواند قوانين را وضع و اجرا كند. درحالى كه قدرت اجتماعى قدرت ناشى از اتحاد و يكپارچگى كليه گروههاى اجتماعى و فعال است كه بر پايه ارزشها و باورهاى مسلط و مشترك به هم نزديك شدهاند.
قدرت اجتماعى در هر جامعهاى از سه ركن اصلى و اساسى تشكيل شده كه قابل تفكيك از يكديگر مىباشند. اين سه ركن شامل: مردم، رهبرى و ايدئولوژى مىشود كه در هر سه مرحله انقلاب، بويژه در مرحله دوم يعنى هنگام پيروزى نقش مهمى را ايفا مىكنند. ما طى اين درس و درس آينده به طور اجمال نقش اين سه ركن «قدرت اجتماعى» را در چهار كشور مورد نظر مورد مقايسه قرار خواهيم داد.
الف- فرانسه كشور فرانسه در دوران انقلاب در حدود ٢٥ ميليون نفر جمعيت داشت كه اكثريت قريب به اتفاق آنها در روستاها زندگى مىكردند. از نظر جامعه شناختى، مردم فرانسه به طور كلى به سه طبقه روحانيون، نجبا و طبقه سوم تقسيم شده بودند. تعداد افراد دو طبقه ممتاز جامعه (روحانيون و نجبا) كه صاحبان اصلى امتيازها و قدرت سياسى در جامعه