انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١
«سوروكين» اعتقاد داشت هر چند ممكن است رژيمها بد باشند ولى انقلابات بدترند زيرا بهاى پرداخت انقلاب از هر جهت زياد و هنگفت است. «١» ٢- ديدگاه شرق «٢» تحليل انقلاب از ديدگاه شرق بيشتر يك تحليل اقتصادى است به اين معنا كه دانشمندان شرقى معتقدند ريشه همه انقلابهاى جهان در دو قطبى شدن جامعه، آن هم از نظر معيشتى است كه در نهايت محرومان عليه برخوردارها به عصيان كشانده مىشوند و انقلاب به پيروزى مىانجامد. در بحث علل انقلاب از ديدگاه شرق به تعدادى از تئوريهاى انقلاب از جمله ديدگاههاى «ماركس»، «انگلس»، «لنين» و «مائو» اشاره مىكنيم.
الف- «ماركس» و «انگلس» تاريخ از نظر «ماركس» و «انگلس» سراسر مبارزه است آن هم نه بين نژادها، بلكه بين طبقات جامعه. تغيير يك سيستم توليد به سيستمى ديگر سبب بروز محدوديتهاى سياسى مىشود كه به نوبه خود به انقلاب مىانجامد. از نظر آنها انقلاب در مسير تحولات و پيشرفتهاى اجتماعى امرى ضرورى و غير قابل اجتناب است. عقيده آنان در اينباره آن است كه مراحل پيشرفت تاريخى باعث ظهور طبقه جديدى به نام پرولتاريا- طبقه كارگر مىگردد. وظيفه نهايى اين طبقه، منهدم ساختن طبقات سياسى بورژوازى از طريق انهدام سرمايهدارى و برقرارى شكل جديدى از حكومت متشكل از كارگران مىباشد و اين حكومت جديد است كه پايدار مىماند و بدين ترتيب انقلاب سوسياليستى آخرين نوع انقلاب به شمار مىرود. «٣» از نظر ماركس، واقعيتهاى مادى تاريخ را پديد مىآورند، جامعه داراى زيربنا و روبناست، قواى اقتصادى زيربنا هستند و افكار، آداب و رسوم، نهادهاى سياسى،