انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨١
در سرخوردگى مردم از آنها مىشد. «١» ب- ايدئولوژى: حاكميت مطلق در ايدئولوژى سياسى قبل از انقلاب فرانسه، از آنِ خدا بود كه به وسيله پاپها به پادشاهان واگذار مىشد. در واقع پادشاهان، مشروعيت سلطنت خود را از كليسا دريافت مىكردند و به همين دليل حكومت خود را وديعهاى الهى دانسته تا كسى نتواند به مقابله با قدرت آنها برخيزد. بدين ترتيب، حكومت استبدادى با مشروعيت دينى بر مردم سلطه داشت. «٢» عدهاى از نويسندگان و روشنفكران فرانسه از سالها قبل از انقلاب با اين نوع حكومت به مقابله پرداخته، انتقادهاى زيادى از اوضاع اجتماعى و سياسى آن كشور مىكردند كه از جمله آنها «مونتسكيو»، «وُلتر» و «ژان ژاك روسو» بودند. بويژه روسو را بنيانگذار فكرى انقلاب فرانسه مىدانند. اين متفكران و ساير روشنفكرانِ ديگر قرن هجده فرانسه از حكومت مشروطه انگلستان تمجيد كرده، افكار آزاديخواهى و ليبراليستى خود را تبليغ مىكردند. انقلابيون فرانسه بخصوص نمايندگان اوّلين مجلس آن كشور، بعد از انقلاب از افكار و عقايد اين متفكران استفاده كرده، ايدئولوژى ليبراليسم و حكومت دمكراسى را بنا نهادند. از خصوصيات و ويژگيهاى اين ايدئولوژى، انتقال حاكميت از خدا به مردم، اصالت فرد و فردگرايى، آزاديهاى فردى حمايت از بخش خصوصى و جدايى دين از سياست است. «٣» انقلاب روسيه الف- رهبرى:
تاريخ انقلاب اكتبر ١٩١٧ م روسيه نشان دهنده اين است كه اين انقلاب فاقد يك رهبرى واحد بوده است. حركتهاى انقلابى كه ماه فوريه سال ١٩١٧ م در روز بينالمللى زنان و با شركت كارگران زن و ساير كارگران آغاز شد، بدون رهبرى و دخالت هيچ يك از رهبران ماركسيستى و غير ماركسيستى بود. در اين روز، گروههاى