انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩
اشاره مىشود:
اٌلف- امتزاج عنصر دين با سياست يعنى اين دو با هم تركيب وجودى دارند و داراى يك ماهيت هستند بطورى كه جدا كردن آنها از همديگر امرى محال است.
ب- حكومت خدا بر مردم در حكومت اسلامى فقط خدا بر همه حكومت مىكند، حتى امام مسلمين نيز در برابر قانون با ديگران مساوى است.
ج- استنباط احكام يكى از ويژگيهاى مكاتب غير اسلامى قانونگذارى است در حالى كه ما در اسلام قانونگذارى به معنايى كه مكاتب سياسى ديگر دارند، نداريم چرا كه قوانين لازمه را خدا وضع كرده است، به همين جهت در اسلام بجاى تقنين و تشريع، استنباط و استخراج احكام را داريم و اين مساله بر مبناى باور به جاودانگى اسلام استوار است.
د- كرامت و حريت انسان مكتب سياسى اسلام بر خلاف ساير مكاتب كه به حقارت، تعدد و تبعيض نژادها و ...
اعتقاد دارند، به شرافت و كرامت انسان معتقد است و از او به عنوان جانشين خدا بر روى زمين ياد مىكند. ضمن اينكه اجازه نداده هيچ يك از نژادها به خاطر قوميت و رنگ پوست و ... به ديگرى افتخار كند. در اين مكتب انسانها بالفطره آزاد هستند و كسى حق ندارد آنان را به بردگى بكشد.
ه- قبول سازمان دولت مكتب سياسى اسلام، نهاد دولت و حكومت را به رسميت مىشناسد و فلسفه وجودى آن را نياز جامعه به مديريت اجتماعى و سياسى مىداند. بنابراين با ديگر مكتبهايى كه معتقدند تاريخ را بشر ساخته فرق مىكند. «١»