انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨
سياسى لازم مىشمرد. نظر او اين بود كه مرد سياسى و سياستمدار براى جلوگيرى از سقوط حكومت بايد قوى، واقعبين و جدّى باشد و براى نيل به مقصود، همه چيز اعم از مال، جان، بزرگ و كوچك را به مصرف قواى نظامى برساند و تمام قواى نظامى و نيروى مادى و معنوى مردم را براى جهانگيرى به كار برد. به اعتقاد وى اگر شهريار مايل به ادامه سلطنت است بايد با فضيلت نباشد والا دچار دردِسر خواهد شد. لذا بايد شجاعت را از شير و حيلهگرى را از روباه بياموزد تا بتواند خطرات را از خود دور سازد. «١» در زمان كنونى هر چند برخى دولتها توانستند با نظريات ماكياولى، اراده خود را بر مردم و همسايگانشان تحميل كنند ولى نتوانستند در مدتى دراز به عواقب اخلاقى سياست خود بىاعتنا باشند، براى مثال استالين و هيتلر اين شيوه را پيش كشيدند و به بنبست رسيدند.
د- نظريه كاركردگرا- ساختارى نظريه ديگر در مورد انقلاب كه بيشتر برگرفته از ديدگاههاى «چالمرز جانسون» است نظريه كاركردگرا- ساختارى مىباشد. اين ديدگاه برعكس ماركس كه مىگفت: «تضاد يك حالت بالفعل در جامعه است»، مىگويد كه كشمكش در جامعه حالتى بالقوه است كه ممكن است به صورت بالفعل ظاهر شود يا نشود.
در اين ديدگاه انقلاب در ارتباط با نظام اجتماعى خاصى كه آن را احاطه كرده بررسى مىشود و حتى بررسى كاركرد جامعه مقدم بر بررسى انقلاب است، زيرا هدف جامعه و تشكيلات اجتماعى عبارت است از برداشتن خشونت و ايجاد ثبات و اينكه چگونه اين ثبات بايد تداوم يابد و سپس به اين سؤال پاسخ داده شود كه چرا جوامع با ثبات بناگاه دچار اغتشاش مىشوند.
جانسون معتقد است جامعه باثبات مانند انسان سالم است. همانطور كه انسانى كه دچار بيمارى است كاركرد بدن او دچار اختلال مىشود به همان صورت، جامعهاى هم كه در حال انقلاب است كاركردش دچار اختلال شده است.