انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧
ب- ديدگاه ارسطو به نظر ارسطو، كه او را بنيانگذار حقيقى مطالعه انقلابها مىدانند، علت اصلى انقلاب، آرزوى برابرى و رفع نابرابرى است. مراد از نابرابرى آن است كه افرادِ نابرابر، به يك چشم نگريسته شوند يا ميان افرادِ برابر، تبعيض قائل شوند. او عوامل گوناگون ديگرى را نيز به عنوان علل فرعى انقلاب در نظر مىگيرد كه عمدهترين آنها عبارتند از گستاخى، ترس، تحقير، سهلانگارى، نفعطلبى، وسعت بيش از اندازه بخشى از سازمان حكومت، غفلت از جزئيات و ناسازگارى در ميان اعضاى حكومت و البته هر يك از عوامل فوق به عنوان نوعى از نابرابرى به شمار مىآيند. اين نابرابرى در نوع حكومتها فرق مىكند. براى مثال، در يك نظام دموكراسى كسانى انقلاب خواهند كرد كه خود را از كسانى كه حكومت را در دست دارند بالاتر بدانند يا در يك نظام اليگارشى كسانى انقلاب خواهند كرد كه خود را با حكومتكنندگان برابر مىانگارند.
از نظر ارسطو، هدف انقلاب ممكن است تغيير سازمان و شكل حكومت، تغيير رهبران حكومت، تغيير بخشى از سازمان حكومت يا ... باشد. او همچنين براى جلوگيرى از تباهى حكومتها راههايى پيشنهاد مىكند كه مهمترين آنها عبارتند از:
جلوگيرى از قانونشكنى، مصونيت مردم محروم از آزار، ايجاد خطر مصنوعى براى يگانه كردن مردم، پيشگيرى از اختلاس در اموال عمومى و سازگار كردن تربيت افراد با سرشت قانون اساسى كشور و «١» ج- ديدگاه ماكياوّلى ماكياوّلى را به دليل اعتقاد به نظرات سياسى خاص در غرب، پدر نظرات سياسى جديد خواندهاند. او در اثر معروف خود «شهريار» درباره چگونگى ثبات سياسى و جلوگيرى از سقوط رژيمها مطالبى بيان داشته است. ماكياوّلى سياست حيله و تزوير و رواداشتن هرگونه شيوهاى حتى منافى اخلاق، شَرَف و عدالت را براى نيل به هدف