انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦
نظريهپردازيهاى اوليه از جمله ديدگاه افلاطون، ارسطو و ماكياوّلى و ديدگاههاى جديد از جمله نظريه كاركردگرا- ساختارى، نظريه عامه مردم، تئورى افزايش انتظارات و تئورى سركوب غرايز اشاره مىكنيم:
الف- ديدگاه افلاطون افلاطون در كتاب «جمهوريت»، نظريه خاص خود را در مورد تغيير و تبديل حكومتها بيان كرده و معتقد است بزرگترين بليّه و ايجاد كننده جنگ، حس طمع و تجملپرستى افراد و جامعه است كه در نهايت باعث حمله به خاك همسايگان شده و آنها نيز مجبور به مقابله به مثل خواهند شد و در نتيجه حكومت دچار تغيير و تحوّل خواهد گرديد. به همين جهت، او نوع خاصى از تعليم و تربيت روحى و جسمى را براى فرمانروايان و مجريان فرمان در مدينه فاضله بيان مىدارد و معتقد است علت اصلى بروز نافرمانى، شورش و انقلاب در حكومتِ كمال مطلوب او، عدم تعليم و تربيت روحى صحيح است كه باعث مىگردد نسل جديد از فرهنگ بىبهره شده و كسانى از همين افراد كه به حكومت مىرسند از انجام وظيفه ناتوان بمانند و براى جبران ضعف خود رفتهرفته به ثروت روى آورند تا جايى كه رسيدن به پستهاى حكومتى مبتنى بر داشتن ميزانى از ثروت شود. در اثر همين ثروتاندوزى، مردان شريف دچار تنگدستى گردند، فقرا زير فشار قرض سنگين با دلى پر كينه به اميد انقلاب زندگى كنند و خلاصه اينكه شهر بيمار مانند بدن بيمار به اندك حادثهاى دچار بحران و كشمكش داخلى خواهد شد. «١» در نظرات افلاطون، اين نكته قابل تأمل است كه او اعتقاد دارد كه تعليم و تربيت در ثبات سياسى حكومتها نقش عمدهاى دارد و اگر قوانين و آداب و رسوم و عقايد حكومتى از دوران كودكى به افراد آموخته شود تأثيرى عميق در شكلگيرى، نوع و ثبات يا تزلزل سياسى حكومتها خواهد داشت. همچنين افلاطون تعليم و تربيت را تنها براى فرمانروايان و نظاميان تجويز مىكند و نقش عامه مردم را در تغييرات حكومتى، شورشها و انقلابات كم اهميّت مىداند.