انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٤
نقش خود را به عنوان يك رهبر واحد به انجام رساند.
ب- ايدئولوژى:
بار اصلى و اساسى پيروزى انقلاب چين بر دوش حزب كمونيست آن كشور به رهبرى «مائو» بود. ايدئولوژى و جهانبينى حاكم بر اين حزب و در نتيجه انقلاب چين، ماركسيسم- لنينيسم بود. پس از تشكيل حزب كمونيست چين و آغاز حركتهاى انقلابى به وسيله بنيانگذاران آن، اعضاى آن بويژه مائو در رأس حزب، سعى مىكردند كه تمام حركتهاى انقلابى خود را با اين ايدئولوژى تطبيق و براساس آن سازماندهى كنند. «١» اين ايدئولوژى از انقلاب روسيه به عاريت گرفته شده بود. از ديدگاه لنين نيروى محركه انقلاب، كارگران صنعتى بودند. اما مائو نظريه ماركسيسم را تغيير داد و انقلاب آن كشور را با تكيه بر دهقانان از روستا آغاز كرد و كارگران را هم با خود همراه ساخت. پس، انقلاب چين با نوع اصلاح شده ماركسيسم- لنينيسم به پيروزى رسيد. اما ساير ويژگيهاى آن را كه شامل اصالت ماده و اصالت جمع، تمركز انحصارات و ابزار توليد در دست دولت و ضديت با دين را حفظ كرد. «٢» در نتيجه، ايدئولوژى انقلاب چين هم برخلاف ايدئولوژى انقلاب ايران كه ريشه ١٤٠٠ ساله در جامعه ايران داشت و همه مردم آن را پذيرفته و وارد عرصههاى عمومى و خصوصى زندگى خود كرده بودند، به تازگى توسط عده معدودى وارد آن كشور شده و از آن در جهت اهداف سياسى استفاده مىشد.
انقلاب الجزاير الف- رهبرى:
در فرايند نهضت آزاديبخش الجزاير رهبران متعددى ظاهر شدند كه از نظر فكرى و ايدئولوژيكى از طيف وسيعى برخوردار بوده، براى رسيدن به خواست مشتركشان مىكوشيدند. «شيخعبدالقادر الجزايرى» نمونهاى از رهبران مسلمان بود كه با تكيه بر مبانى اسلامى در راه آزادى الجزاير از سيطره استعمار به پيكار برخاست.
«عبدالحميد بن باديس» نمونهاى ديگر از رهبران اسلامى بود كه از افكار «شيخ محمد