انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٢
را هم نمىتوان به عنوان يك انقلاب سراسرى مردمى و همگانى محسوب كرد. چرا كه فقط با شركت تعداد معينى از كارگران پايتخت كه حدود دو درصد جمعيت آن كشور را تشكيل مىدادند، شكل گرفته، به ثمر رسيد. علاوه بر اين، در اين كشور وسيع و پرجمعيت، گروهها و اقليتهاى مذهبى زيادى نيز ساكن بودند كه نقشى در انقلاب نداشته، بعدها بدان پيوستند. «١» نتيجه اين كه مشاركت مردمى در انقلاب روسيه بسيار ضعيف و چندان قابل توجه نبود كه آن را بتوان به عنوان يك انقلاب مردمى و سراسرى اطلاق كرد.
ج- چين با بررسى روند پيروزى انقلاب چين، اين نتيجه حاصل مىشود كه به طور كلى دو گروه در بر پايى و پيروزى انقلاب در آن كشور نقش مؤثر و تعيين كنندهاى داشتند كه عبارتند از: كارگران و دهقانان. نهضت كارگرى چين كه پس از جنگ جهانى اول و نابودى كارخانجات و در نتيجه بيكارى كارگران آغاز شده بود تا سال ١٩٤٩ م يعنى هنگام پيروزى كمونيستها كم و بيش در آن كشور وجود داشت. اما نقش اصلى در پيروزى انقلاب آن كشور به عهده حزب كمونيست بود كه متشكل از دهقانان و روستاييان بود. «٢» پس از آن كه حزب كمونيست بر اساس ايدئولوژى ماركسيسم در آن كشور تشكيل شد، مبارزه خود عليه حكومت ملى گرايان را آغاز كرد. ازنظر ايدئولوژى ماركسيسم، اساس انقلاب بر دوش كارگران صنعتى بود و با همين تفكر انقلاب اكتبر ١٩١٧ م روسيه به پيروزى رسيده بود. اما حزب كمونيست چين به رهبرى «مائو» درآن كشور به اين نتيجه رسيد كه با توجه به اين كه اكثريت مردم اين كشور از دهقانان تشكيل شده است لذا اساس كار خود را دهقانان و روستا قرار داد. مائو با آگاه كردن دهقانان، زمينههاى انقلاب را از آنجا شروع كرد و سرانجام هم موفق شد با تكيه بر آنها به پيروزى نايل آيد. «٣» نتيجه اين كه هرچند كه كارگران هم در شروع و هم در تداوم انقلاب نقش داشتند اما