انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٧
خلاصه نوع حكومت فرانسه قبل از انقلاب، سلطنت مطلقه بود و هيچ گونه مرجع قانونگذارى و نظارت در آن كشور وجود نداشت. اراده شاه در حكمِ قانون زنده بود و حتى پادشاهان مدعى بودند كه بر عقايد مردم نيز حاكميت دارند. از نظر اداره مملكت هم بعد از پادشاه گروه اندكى كه غرق در فساد بودند تمام پستهاى حساس و كليدى را به طور موروثى در دست داشتند.
حاكميت مستبد تزار، بىكفايتى و ضعف او، تسلط عدهاى از اشراف زادگان و درباريان فاسد و راحت طلب، نفوذ زياد همسر تزار و راسپوتين در اداره امور سياسى روسيه در اوايل قرن بيستم دست به دست هم داده باعث شدند تا نظام سياسى آن كشور در بحران مشروعيّت مردمى به سر برد و به همين دليل مردم روسيه نظام تزارى را سرنگون و حكومتى با ايدئولوژى كمونيستى تأسيس كردند.
پس از انقلاب ١٩١١ م و روى كار آمدن يك حكومت جمهورى در چين، مردم انتظار داشتند كه ملى گرايان بتوانند يك نوع نظام سياسى مردمى را در آن كشور مستقر كنند. اما جنبشها و اعتصابهاى كارگرى و دهقانى، شكست از ژاپن، اشغال كشور درجنگ جهانى دوم، دخالت بيگانگان، جنگهاى داخلى و ... همه دست به دست هم داده تا ملى گرايان دچار بحران و فساد، اختلاس، دزدى، ارتشاء و ... شده در نتيجه مردم با شركت در انقلاب كمونيستى آنها را نيز سرنگون كنند.
شكستهاى متوالى فرانسه در جنگ جهانى دوم، آغاز فرآيند استعمار زدايى در عرصه جهانى، بحرانهاى سياسى و اقتصادى، تسخير فرانسه در جنگ جهانى دوم به وسيله آلمان و ايتاليا و پيامدهاى آن و ... باعث ضعف مديريت سياسى آن كشور شد. اين ضعفها به مستعمرات و بويژه الجزاير هم انتقال پيدا كرد و در نتيجه حكومت مستعمره آن كشور در الجزاير به وسيله انقلاب سرنگون گرديد.
مديريت سياسى ايران قبل از انقلاب چه از نظر نوع حكومت و چه از نظر شركت گروهها در آن و نيز فساد مالى و ادارى و ... به گونهاى بود كه مورد قبول مردم نبوده هيچ گونه محبوبيتى نداشت. در نتيجه زمينه انقلاب و تغيير حكومت در آن مهيا شده بود.