انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٤
مىكرد. نهضتهاى آزاديخواهى، استقلال طلبى و گريز از مركز در آفريقاى شمالى و بويژه الجزاير از اين شرايط استفاده كرده، عليه استعمار فرانسه حركت جديدى را آغاز كردند. زيرا جامعه الجزاير در اثر حضور و تسلط فرانسويان، اجتماعى دوگانه و متضاد بود. «١» از يك سو اقليت فرانسوى پستهاى حساس و كليدى الجزاير را در دست خود داشتند و خط و مشىهايى را در آنجا به اجرا مىگذاشتند كه حافظ منافع خودشان بود و از سوى ديگر، اكثريت مسلمان مردم الجزاير نه تنها نقشى در اداره سياسى نداشتند، بلكه در شرايط ناگوار و فاجعه آميزى در فقر و اختناق سياسى به سر مىبردند. «٢» جنگ و گريزهاى پى در پى، زندگى عادى مردم را دستخوش دگرگونى و بى ثباتى ساخته و اين فرايند از سال ١٩٤٥ م به بعد شدت يافته بود.
شكستهاى متوالى فرانسه در جنگ، وضعيت متزلزل بين المللى، آغاز فرآيند استعمار زدايى در عرصه جهانى، بحرانهاى سياسى و اقتصادى، تسخير سرزمين فرانسه توسط نيروهاى آلمان و ايتاليا در جنگ دوم و پيامدهاى سياسى بعد از جنگ، ضعف مديريت و بحران سياسى در فرانسه را به دنبال داشت. ظهور و سقوط پياپى و پرشتاب دولتهاى فرانسه از سال ١٩٥٢ م تا ١٩٦٢ ميلادى، دليل اين ضعف بود. بحران سياسى فرانسه، به مستعمرات ماوراى بحار فرانسه بويژه الجزاير نيز سرايت كرد. در نتيجه آشفتگى در مديريت نظام سياسى دولت تحت حمايت آن كشور در الجزاير را نيز كه نه مشروعيت مردمى داشت و نه حتّى يك گروه خاص از آن حمايت مىكرد، در برگرفت.
علاوه بر اينها، فساد مالى و اقتصادى كه دامنگير دولتمردان فرانسوى و مزدوران آنها در الجزاير شده بود، همه دست به دست هم داده تا روند انقلاب آن كشور را در جهت سرنگونى رژيم طرفدار استعمار شتاب بخشد.
ه- ايران مديريت سياسى ايران نيز قبل از انقلاب، چه از نظر مشاركت مردمى و چه از نظر