انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٢
رشوه خوار، عياش بود و از دربار تزار حقوق كلانى هم به جيب مىزد. «١» پس حاكميت مستبدانه و خودكامه تزار، بىكفايتى و ضعف مديريتى او، تسلط عدهاى از اشرافزادگان و درباريان فاسد و راحت طلب بر مصدر قدرت سياسى حاكم و جلوگيرى از ورود افراد طبقه پايين به مقامهاى بالا، نفوذ زياد همسر تزار و راسپوتين در دربار و اداره امور سياسى كشور، عدم مشاركت مردم در سرنوشت سياسى خود و ... همه دست به دست هم داده بودند تا مديريت سياسى آن كشور فاقد صلاحيت و مشروعيت لازم باشد. «٢» واضح است كه در چنين موقعيتى حداقل، گروهى از مردم ساكت نمىنشينند و به پا مىخيزند تا نظام موجود و نامناسب را سرنگون كرده، نظام سياسى مطلوب و مورد نظر خود را روى كار آورند. از اين رو، كمونيستهاى روسيه با استفاده از موقعيت جنگ جهانى اوّل و ضعفهاى ديگرى كه در درسهاى گذشته بدان اشاره شد، قيام خود را آغاز كرده سرانجام نظام تزارى را سرنگون و حكومتى جديد با مرام و ايدئولوژى ماركسيستى در كشور خود حاكم نمودند.
ج- چين كشور بزرگ چين به مدت ٢٥٠ سال تحت سلطه خاندان منچو بود كه به صورت ملوك الطوايفى آن را اداره مىكردند. فساد، تباهى، كشمكشهاى درونى و سوء مديريت اين خاندان باعث شده بود كه مردم چين به دو جهت ناراضى باشند: اوّل به دليل عدم مشاركت خود در مديريت سياسى كشور و دوم نفوذ و تسلط بيش از حد بيگانگان بر اين كشور قديمى و باستانى. نارضايتى مردم اين كشور از يك سو و شكست روسيه از يك كشور كوچك آسيايى به نام ژاپن در سال ١٩٠٥ م از سوى ديگر، باعث شد كه چينيها به خود بيايند و باور كنند كه با اتكا به قدرت خود مىتوان هم با استبداد داخلى وهم با استعمار خارجى مبارزه كرد. براى اين كار ابتدا لازم بود كه استبداد داخلى نابود شود؛ چراكه به علت سوء مديريت و فسادهايى كه گريبانگير آن رژيم شده بود، نه تنها توان لازم براى جلوگيرى نفوذ بيگانگان را نداشت، بلكه خود زمينهساز حضور آنها در كشور چين شده بود. از اين رو مردم چين در سال ١٩١١ م به رهبرى ملى گرايان، خاندان