انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦١
شديد اقتصادى قرار مىدادند. «١» نتيجه طبيعى چنين سوء مديريت سياسى، نارضايتى، شورش، اعتراض و سرانجام انقلاب خواهد بود كه در فرانسه چنين شد.
ب- روسيه با بررسى نظام سياسى و اجتماعى روسيه در اوايل قرن بيستم و درهنگام انقلاب ١٩١٧ م به اين نتيجه مىرسيم كه مديريت سياسى در آن كشور هم فاقد صلاحيت لازم بوده و در بحران مشروعيت مردمى بسر مىبرد. مردم روسيه به دليل سوء مديريت و عدم دخالت خود در ساختار سياسى و تصميمگيرى آن كشور با شورشهايى كه در سال ١٩٠٥ م انجام داده بودند، موفق به كسب پارهاى از آزاديهاى اجتماعى از جمله تشكيل «مجلس دوما» آزادى اجتماعات، مطبوعات و اعتصاب شده و در ظاهر حكومت مطلقه تزارى را تبديل به مشروطه كرده بودند. اما تزار «نيكلاى دوم» در طى سالهاى ١٩٠٥ م تا ١٩١٥ م دوباره با از بين بردن اين دست آوردهاى جزئى مردم تبديل به حاكم مستبد و مطلق شد و باهرگونه تقسيم قدرت و مشاركت مردم در سرنوشت خود مخالفت كرد. «٢» بعد از تزار و دربار او، يك دسته از اشراف ممتاز بر مقامهاى حساس و مهم نظام اجتماعى آن كشور تكيه زدند و از به قدرت رسيدن افراد طبقه پايين هرچند با استعداد و لياقت جلوگيرى كردند. بسيارى از اين اشراف زادگان، افرادى خودبين، راحت طلب، فاسد و تهى مغز بوده، مردم طبقات پايين با بدبينى به آنها نگاه مىكردند. «٣» همچنين در كنار «تزار» و همسرش «تزارينا» درباريان و اشراف زادگان فاسد، شخص حيلهگر ديگرى با كسوت روحانى به نام «گريگورى راسپوتين» قرار گرفته بود كه نفوذ و تأثير فوق العادهاى در تزار و همسرش، دربار و اداره سياسى كشور داشت وى شخص فاسد،