انقلاب اسلامى و انقلابهاى جهان - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٩
درس چهاردهم: شرايط سياسى يكى ديگر از عوامل مهم در شرايط سياسى- اجتماعى هر كشور «مديريت سياسى» است. مديريت سياسى به مجموعه افراد، سازمانها و نهادهايى گفته مىشود كه نقش مؤثرى در هدايت جامعه دارند و به اصطلاح در هرم قدرت قرار گرفتهاند. اين هرم، به تناسب نوع حكومت در هر كشور فرق دارد. در كشورهايى كه حكومتهاى آنها مردمى است، يعنى مردم نقش مؤثرى در انتخاب مقامهاى اجرايى و رهبرى آن دارند، كمتر دچار مشكل مىشوند. چراكه مردم در هرچند سال، به پاى صندوقهاى رأى مىروند و بالاترين مقام اجرايى ومديريتى جامعه و نمايندگان خود را انتخاب مىكنند. طبيعى است كه اگر رأى دهندگان از عملكرد مسؤولين و مديران اجرايى و قانونگذارى راضى نباشند، مجدداً به آنها رأى نخواهند داد. اما مردم اكثر كشورهايى كه دچار انقلاب و بحران سياسى شدهاند، از حكومتهاى غير مردمى و سوء مديريت رنج مىبردهاند و اين عامل در شكل گيرى و تداوم بحرانها نقش مؤثرى داشته است كه در اينجا به نقش اين عامل در چهار انقلاب فوق و مقايسه آنها با انقلاب اسلامى ايران اشاره خواهد شد.
الف- فرانسه نوع حكومت سياسى فرانسه در قرن هجده و در آغاز بحرانهاى سياسى و حركتهاى مردمى، پادشاهى مطلقه بود. در اين نوع حكومت، شاه صاحب تخت و تاج بود و به مردم چنين القا شده بود كه سلطنت موهبتى الهى در دست شاه است. بنابر اين، هيچ مخلوق زمينى حق مقاومت و اعتراض در برابر او را ندارد. در حكومت آن كشور